نيروهاى مسلح در وصيتنامهامام خمينى(ره) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦١
كه اصل غرور ارتش را بشكنند. ارتش وقتى مىتواند استقلال و غرور خودش را حفظ كند كه ببيند خودش هست نه اينكه از خارج يك كسى مىآيد و مستشارانى بيايند و بخواهند او را اداره كنند.
معنىاز خارجآمدن ايناستكه ارتش، ارتش استعمارىاست وخودش حيثيتىاز خودشندارد.» «١» «حضور مستشاران امريكايى در ايران به دنبال سياستهاى ضداسلامى و ضدملّى رژيم ايران است و علاوه بر هزينه هنگفت آن كه بر ملّت سنگينى مىكند، آنان را چنان تسلّطى بر ارتش و مقدّرات كشور داده است كه شرف و حيثيت صاحبمنصبان و درجهداران ارتش را به دست آنان لكّهدار و نابود كرده است.» «٢» «آيا ديگر براى ارتش آبرو باقى مىماند كه يك فرّاش امريكايى، يك آشپز امريكايى بر ارتشبد ما مقدّم باشد؟ اگر من نظامى بودم، استعفا مىكردم، ... من اين ننگ را قبول نمىكردم.» «٣» «ارتشى كه دهها هزار نفر از خارج مستشار برايش مىآيد و آقابالاسر برايش مىآيد، نمىتواند يك ارتشى باشد كه براى كشور خودش مفيد باشد. او براى كشور ديگرى مفيد است، در خدمت ديگرى است.» «٤» همچنين حضور مستشاران نظامى در ارتش، پيامدهاى ديگرى نظير وابستگى كامل به امريكا، تقليد ساختارى ارتش از اجانب و عدم خلاقيت فكرى حتى در سطح امراى ارتش رابدنبال دارد.
ژنرال هايزر امريكايى كه در بحبوحه انقلاب اسلامى براى فرونشاندن انوار الهى انقلاب و سركوب ملّت آزاديخواه ايران به كشورمان سفر كرده بود، در خاطرات خود به مطالب فوق اشاره مىكند:
«در ارزيابى كلّى، ارتش، بسيار با ديسيپلين و منضبط بود. آموزشهاى سطح بالا ديده بود كه مبتنى بر استانداردها و معيارهاى ارتش امريكا و ارتش انگليس بود، امّا اين كه ارتش يك ضعف عمومى داشت، انكارناپذير بود؛ ارتش آموزش نديده بود كه فى نفسه مشكلات را حل كند. ارتش به رهبرى پرقدرتى متكى بود كه در وجود شاه و امريكا خلاصه شده بود.