نيروهاى مسلح در وصيتنامهامام خمينى(ره) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٣
موضع ارتش در دوره بعد به دو علّت تقويت شد: جنگ اعراب و اسرائيل (١٩٦٧)، بحران چكسلواكى، در جنگ اعراب و اسرائيل، ارتش به علّت تسليحاتى كه به اعراب داده بود مىتوانست ادّعا كند كه مسائل نظامى بيش از اينها جدّى است كه به دست غيرمتخصّصها سپرده شود.
موضوع كنترل حزب بر ارتش، ديگر در مطبوعات نظامى منتشر نمىشد و اگر هم طرح مىشد سران نظامى با قدرت كامل، اطمينان خاطر خود را در اينكه «بايد وحدت فرماندهى را تقويت كرد» «وحدت فرماندهى خاصّ سران ارتش است و نه ديگران» اعلام مىكردند.
بحران چكسلواكى، سرانجامارتش را به صحنهسياست آورد و درسال ١٩٦٩ گرچكو همراه معاون وزير خارجه شوروى به پراگ و از آنجا به آلمان رفت. اين فعّاليت يك نفر سركرده نظامى خارج از قلمرو خاص خودش نشان مىدهد كه ارتش همان گونه كه در خاورميانه عمل كرده است مايل است از موقعيت خود تجاوز كند و در كنار حزب و در قلمرو او دخالت كند. در هر دورهاى افزايش خودمختارى نظامى به دنبال خود، مبارزهاى سرسختانه را ميان حزب و ارتش همراه داشته است و در اين مبارزه همواره موفّقيت با حزب بوده است. ولى در آغاز سال ١٩٧٠ وضعيّت دگرگون شد و حاكميت شوروى به درجهاى از تعادل ميان اشخاص رسيد. اراده حزب در تحميل مقرّرات سياسى بيشتر به ارتش، مربوط به تصميم چشمگير سال ١٩٦٩ است كه بر اساس آن رژه نظامى اول ماه مه حذف و تنها به يك تظاهر نظامى در سال يعنى رژه سالگرد انقلاب اكتفا شد.
از اين زمان روابط حزب باارتش بهمرحله جديدى رسيد. در اين دوره، حزب درعينحال مىكوشيد تا هم ارتش را در زمينه عواقب سياسى تنشزدايى خاطر جمع كند و هم از سستشدن اقتدارش بر ارتش جلوگيرى كند. ازاينرو براى اطمينانخاطر ارتش، گرچكو را وارد دفتر سياسى حزب كرد. از ديدگاه حزب، تنشزدايى نه به معناى ضعف بلكه به معناى تقويت و آمادگى ارتش و حضور آن است و ارتش با حضور گرچكو (وزير دفاع) در دفتر سياسى پيوسته بر ضرورت پيوندزدن سياست تنشزدايى با توانايى ارتش اصرار مىورزيد. ازسوىديگر هم حضورارتش در دفترسياسى، براى حاكميتسياسى امتيازى