نيروهاى مسلح در وصيتنامهامام خمينى(ره) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٩
فرهنگى، وظايف حرفهاى نظاميان به حداقل رسيد و سربازان سياسى شده جاى سربازان حرفهاى را گرفتند و درنتيجه مهارت نظامى و فرماندهى در ارتش به پايينترين سطح خود رسيد و در اين زمان «شيائوپنگ» وارد صحنه سياسى شد.
با اينكه نقش فزاينده ارتش در امور سياسى چين معلول وقايع انقلاب فرهنگى بود ولى با پايان اين دورهبحرانى، ارتش از صحنه سياست خارج نشد و حدود دو سال قدرت و موضع سياسى خود را در جريان بازسازى حزب حفظ كرد كه بازهم منجر به اختلاف بين ارتشيان شد چرا كه فرماندهان محلّى از اينكه قدرت به دست افراطيون مخالف مائو بيفتد هراس داشتند و رهبران ارتش نيز در مقابل تا زمانى كه از قدرتيابى افراطيون احساس خطرمىكردند به جاىرهايى پستهاى سياسى، نقش سياسى خودرا بيشترمىكردند.
نتيجه اين مبارزه كه «لين بيائو» (فرمانده ستاد كل ارتش) در جناح افراطيون و «مائو» و «چوئن لاى» در جناح مقابل بودند با تصفيه و مرگ «لين بيائو» (١٩٧١ م) خاتمه يافت.
پس از اين واقعه، مائو دوره عقبنشينى تدريجى و نسبى ارتش از صحنه سياست و قطعيّت موضع برتر حزب بر ارتش را آغاز كرد. اين دوره شامل سه مرحله بود:
١- كاهش درگيرى بيش از اندازه ارتش در امور غيرنظامى، به ارتش دستور داده شد كه خود را تابع رهبرى حزب نمايد و نظم نظامى را رعايت كند و اعمال خود را بر امور نظامى متمركز نمايد.
٢- سير جدايى ارتش از دخالت مستقيم در امر سياست، تأكيد بيشتر بر حرفهگرايى و كسب مهارت و كارآيى نيروهاى ارتش. بنابراين دستگاه رهبرى كوشش نمود كه موازنهاى بين حرفهگرايى و سياسىكردن نيروهاى مسلّح برقرار كند.
٣- جداكردن بيشتر ارتش از سياست، اين روند با كاهش تدريجى تعداد افراد ارتش در ارگانهاى حزبى و دولتى ادامه پيدا كرد، از اين رو در دهمين كنگره حزب (١٩٧٣) نسبت اعضاى ارتش چهارده درصد كاهش يافت و در دفتر سياسى مركزى اعضاى ارتش از نصف به ٣/ ١ تقليل يافت.
در سال ١٩٧٤ در همين راستا، از يازده فرمانده نظامى، شش فرمانده را به منطقه ديگرى انتقال داد كه با اين انتقال، آنها مقامات عالى حزبى خود را از دست دادند و مسؤوليت جديد خوبى به آنها واگذار نشد. اين انتقالات علاوه بر آنكه به منظور تضعيف