نيروهاى مسلح در وصيتنامهامام خمينى(ره) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٨
ارتش آزادىبخش خلق هرگز از سياست دور نمانده است. حزبكمونيست وارتش سرخ به موازات يكديگر توسعهيافتهاند و حتى مىتوانگفت حكومت كمونيستى چين از درون ارتش ظهور كرد و به پيروزى رسيد.
حزب در ارتش چين نفوذ فراوانى دارد و نظاميان در امور سياسى كشور اثرمىگذارند.
مكملبودن كار ارتش و حزب بحدّى است كه تاريخ ارتش را مىتوان تاريخ حزب ناميد.
مائو (رهبرانقلاب چين) درسال ١٩٣٩ گفت: قدرتسياسى از درون لوله تفنگ مىرويد.
درعينحال درجاى ديگر مىگويد: اينحزب كمونيستاست كهبايد برارتشحكمفرمايى نمايد و هرگز نبايد اجازه داده شود كه سلاح بر حزب حاكم گردد. وى تأكيد فراوانى بر نقش سياسى ارتش سرخ داشت و آن را بطور عمده سازمانى براى ترويج و پخش مبانى فكرى كمونيسم مىدانست. وى همچنين به اهميّت نفوذ و رخنه كامل حزب در ارتش، اعتقاد داشت و بدين ترتيب يك سيستم دوگانه در فرماندهى ارتش به وجود آمد.
در اين نظام، فرماندهان عهدهدار جنبههاى تكنيكى و تخصّصى جنگ بودند و كميسرها بيشتر مسؤوليت حفظ و بالابردن بينش سياسى و اصول فكرى نظاميان را به عهده داشتند. از سال ١٩٥٠ ميلادى دو اختلاف اساسى در ارتش وجود داشت:
١- حرفهگرايى (نظاميگرى) ارتش در برابر سياسى كردن ارتش.
٢- چند دستگى كادرهاى حزبى در درون ارتش.
انقلاب فرهنگى (١٩٦٦- ١٩٦٩) باعث قدرتيابى ارتش در امور سياسى شد. در اينزمان ارتش باحمايت از نظرات مائو در سياسىكردن ارتش به دفع مخالفان مائو پرداخت.
گفته شده است كه زمانى كه ارتش وارد سياست شود، سياست نيز وارد ارتش خواهد شد. درنتيجه انقلاب فرهنگى، اختلافات درون ارتش شديدتر شد و شكافهايى ميان نظاميان در مركز (پكن) و ديگر مناطق نظامى چين، ميان نظاميان بروكرات و نظاميان ارتشهاى صحرايى، ميان رستههاى مختلف ارتش و سرانجام ميان طرفداران نظامى مائو كه از نظريه سياسىشدن ارتش حمايت مىكردند و طرفداران حرفهگرايى در ارتش، نمايان گشت.
بنابراين، بديهى است كه نمىتوان از اين ارتش به عنوان يك واحد متّحد سخن گفت؛ زيرا احتمال اينكه گروههاى رقيب در ارتش با توجّه به منافع مختلف خود با گروههاى همفكر و هممسلك در سازمانهاى دولتى و حزبى ائتلاف كنند زياد بود. در دوره انقلاب