نيروهاى مسلح در وصيتنامهامام خمينى(ره) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٦
امام خمينى رضوان اللَّه تعالى عليه در مقاطع مختلف انقلاب سخنان روشنگرى در اين زمينه دارد كه به چند نمونه اشاره مىكنيم:
«يكى از چيزهايى كه در يك مملكتى اصلًا بايد مستقل باشد، دنباله غير نباشد، دست غير در آن نباشد، عبارت از ارتش است.
استقلال ارتش اين است كه ارتش در تحت نظام خود مملكت باشد و اجانب و كسانى كه خارج مملكت هستند در او دخالت نداشته باشند، پيوند به آنها نباشد » «١» «با آمدن مستشاران خارجى در بين ارتش و آن مسائلى كه پيش آوردند اينها در صدد بودند كه اصل غرور ارتش را بشكنند، ارتش وقتى مىتواند استقلال و غرور خودش را حفظ كند اين است كه ببيند خودش هست نه اينكه از خارج يك كسى بيايد و مستشارانى بيايند و بخواهند او را اداره كنند معنى از خارج آمدن اينست كه ارتش، ارتش استعمارى است و خودش حيثيتى از خودش ندارد.» «٢» «يك چيز ديگر هم ارتش بود. ارتشى كه دهها هزار نفر از خارج مستشار برايش مىآيد و آقا بالاسر برايش مىآيد نمىتواند يك ارتشى باشد كه براى كشور خودش مفيد باشد، او براى كشور ديگرى مفيد است، در خدمت ديگرى است.» «٣» مرگ با عزت آنچه براى مقام با عظمت انسان و مؤمن واقعى شايسته است، زندگى با عزّت و شرافت است. اگر زندگى با عزت ممكن نشد و كار به جايى رسيد كه انسان بين مرگ با عزت و زندگى همراه با ذلت و خوارى يكى را انتخاب كند، جاى ترديد نيست كه روش دين مقدس اسلام و پيشوايان معصوم انتخاب مرگ است نه قبول ذلّت.
هنگامى كه اصحاب معاويه در صفين پيشدستى كردند، و با تصرّف شريعه فرات، راه آب را بستند.