تأثیر تمدن ایرانیان بر نفوذ گسترش اسلام در یمن - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٨٨ - ملاقات جابر با امام باقر
عبداللّه انصارِی وارد شد و با پدرم به گفتگو پرداخت. در اِین وقت، برادرم محمد باقر از اتاقِی خارج شد، نگاه جابر که به او افتاد برخاست و به برادرم گفت: اِی نوجوان! بِیا، برادرم آمد. سپس جابر گفت: برو، او رفت. جابر گفت: شماِیلش چون رسول الله صلِّی الله علِیه و آله است، از او پرسِید: اِی غلام (نوجوان)! اسمت چِیست؟ گفت: محمد. پرسِید: پسر کِیستِی؟ گفت: پسر علِی بن حسِین بن علِی بن ابِیطالب: هستم. جابر گفت: تو باقر هستِی. سپس جابر خود را بر روِی امام باقر انداخته و سر و دستهاِیش را بوسه زد و گفت: اِی محمد! رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله به تو سلام مِیرساند. امام باقر پاسخ داد: بهترِین سلام بر رسول الله صلِّی الله علِیه و آله و بر تو که سلام آن حضرت را رساندِی.
سپس جابر به جاِیگاه نماز خود برگشت و به امام سجاد عرض کرد: روزِی پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله به من فرمود: اِی جابر! «إِذَا أَدْرَكْتَ وَلَدِِیَ الْبَاقِرَ فَأَقْرِئْهُ مِنِِّی السَّلَامَ، فَإِنَّهُ سَمِيِِّی وَ أَشْبَهُ النَّاسِ بِِی، عِلْمُهُ عِلْمِِی وَ حُكْمُهُ حُكْمِِی وَ سَبْعَةٌ مِنْ وُلْدِهِ أُمَنَاءُ مَعْصُومُونَ أَئِمَّةٌ أَبْرَارٌ وَ السَّابِعُ مَهْدِيُّهُمُ الَّذِِی يَمْلَأُ الدُّنْيَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»؛ هرگاه فرزندم باقر را دِیدِی سلام مرا به او برسان، او همنام من و شبِیهترِین مردم به من است، دانش او دانش من و حکم او حکم من است. هفت تن از فرزندان او امِین الهِی و معصوم و پِیشواِیان ابرارند. هفتمِین آنان مهدِی؟عج؟ است که دنِیا را از داد و عدل پر کند، آن چنانکه از