تأثیر تمدن ایرانیان بر نفوذ گسترش اسلام در یمن - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٦٢ - جابر در عصر خلفاء
داستان مِیانجِیگرِی جابر از اِین قرار بود که در دوران خلافت عثمان، بنِیامِیه که از خاندان او بودند، بر ثروت کلان و سلطنت دست ِیافتند و با چپاولِ بِیتالمال، موجب شورشهاِیِی بر ضدّ حکومت مرکزِی شدند. ِیکِی از آن قِیامهاِی مردمِی، شورش مردم مصر است که به مدِینه آمدند. جابر در اِین فتنه، نقش مِیانجِی را داشت و براِی اصلاح امور تلاش مِیکرد. خود او مِیگوِید: وقتِی مصرِیان به سوِی مدِینه آمدند، عثمان مرا احضار کرد و گفت: اِی جابر! با اِین گروه ملاقات کن.
جابر پرسِید: از سوِی شما به آنها چه بگوِیم؟ خلِیفه گفت: سخن حق آنها را ولو به ضرر من باشد بپذِیر و من به عهده مِیگِیرم که هر چه را امت نپسندد انجام ندهم. جابر گفت: آِیا بر اِین گفته خود از طرف تو، عهد و مِیثاق ببندم؟ خلِیفه گفت: آرِی. جابر پاسخ داد: به اِین شرط با آنان مذاکره مِیکنم که هر تبعِیدِیِ بِیگناهِی را به وطن برگردانِی و هرکه را بِیجهت از بِیتالمال محرومش کردهاِی عطاِیش کنِی و به کتاب خدا و سنت پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله عمل کنِی!
سپس جابر مِیگوِید: من بر مَرکب سوار شدم و در بِین راه در محل «ذِی خشب» جماعت مصرِیان را ملاقات و به آنان سلام کردم. آنان سلام مرا جواب دادند و نام مرا پرسِیدند، گفتم: جابر بن