تأثیر تمدن ایرانیان بر نفوذ گسترش اسلام در یمن - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٤ - نفوذ اِیرانِیان در ِیمن
«خسرو» مِیروم همِینجا بمان تا وقت آن برسد.
«سِیف» به دستور «نعمان» نزد وِی ماند و همراه او رهسپار اِیران شد، «نعمان» او را به نزد «خسرو» برد و تا مطلب را به عرض رسانِید، خسرو گفت: براِی من روا نِیست لشکرِی را بسوِی سرزمِینِی بسِیج کنم که خِیرِی براِی من ندارد. بعد از آن دستور داد ده هزار درهم نقره و لباسهاِی قابل توجهِی به او احسان کردند. بعد از آنکه سِِیفِ بْنِ ذِی ِیَزَن آنها را گرفت و خارج شد، آن درهمهاِی نقره را به مردم داد و در مِیان بچهها و بردگان و کنِیزان پخش کرد. چِیزِی نگذشت که شخصِی به حضور کسرِی داخل شد و به او خبر داد درهم هاِیِی که شما به او اهدا کردِی همه را براِی بردگان و بچهها و کنِیزان بخشِید. کسرِی پِیش خودش چنِین فکر کرد که اِین شخص داراِی شخصِیّت و عظمت قابل احترامِی است. گفت او را برگردانِید و بعد اِینکه او آمد، به او گفت: اِین چه کارِی است تو کردِی؟ بخششهاِی ملک را که به تو داده بود آن را به مردم کوچه و بازار دادهاِی! او در پاسخ گفت: آن چِیزهاِیِی که شما به من اعطاء فرمودهاِید به درد من نمِیخورد، چه آنکه کوههاِی سرزمِین من پر از ذهب و نقره است. من اِینجا آمدهام براِی آنکه آن سرزمِین را نجات بدهم، من پناه آوردهام به شما تا اِینکه اِین ظلم ناروا را و ذلّت را از دوشمان بر دارِید، نه اِینکه تعدادِی سکه نقره به من بدهِید.