إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٥٥ - باب سوم در مذمت دنيا
نگاه كردم بدنيا با چشم بيمار و توجه كردم باو با فكرى كه توأم با غرور بود و تدبيرهاى جاهلانهاى براى بدست آوردن آن نمودم و (نتيجه و سودى نبردم و چون بخود آمدم) گفتم دنيائى است كه چيزى مانند آن نيست در بدى چون كه در او جز غرور و تدبير جاهلانه و تفاخر بباطل چيز ديگر نيست و (متأسفانه) ضايع كردم عمر خود را بلذات كوتاه و ناقصى كه بآن دل بستم.
و همچنين گفته:
|
و إنّ امرء دنياه أكبر همّه |
لمستمسك منها بحبل غرور |
|
همانا اگر مرد بزرگترين همتش دنيا شد هر آينه چنگ زده بريسمانى كه سر تا پا همه فريب است.
و ديگرى گفته:
|
طلبتك يا دنيا فأعذرت في الطلب |
و ما نلت إلّا الهمّ و الغم و النصب |
|
|
و أسرعت في ذنبى و لم أقض حسرتى |
هربت بذنبى منك إن تقع الهرب |
|
|
و لم أر حظا كالقنوع لأهله |
و أن يجمل الانسان ما عاش في الطلب |
|
طلب كردم تو را اى دنيا ولى بمن رو نياوردى و فائده نبردم از تو جز همّ و غمّ و سختى حتى مرتكب گناه شدم براى برآورده شدن حوائجم و ليكن آرزوهاى مرا بر نياوردى و نديدم بهرهاى همانند قناعت زيرا هر چه انسان كوشش كند فائده ندارد.
و فرمود رسول خدا ٦ مخالفت نكنيد اوامر خدا را، گفتند چه مخالفتى؟ فرمود كوشش مينمائيد در ساختمان خانهاى كه خدا حكم بخرابيش فرموده (و آن دنيا است).