عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٤٨ - طوفان، از عجايب زمين
به قول عاشقى سرمست، چون فيض شوريده حال:
|
دلم پيوسته با مهرش قرين است |
محبت خاتم دل را نگين است |
|
|
سرم ديوانه گنج الهى |
دلم ديوانه عقل آفرين است |
|
|
دو عالم در سر من جاى دارد |
نه پندارى وجود من همين است |
|
|
گهى پرواز بالم آسمانست |
اگر چه آشيان من زمين است |
|
|
سر من كرسى سلطان عشق است |
دل من معنى عرش برين است |
|
|
فضاى سينهام منزلگه دوست |
درون اين صدف در ثمين است |
|
|
چو با حق در سخن آيم كليمم |
كلامم آن دم آيات مبين است |
|
جاذبه زمين
مردم مىگويند: باران و برف مىآيد، ولى حقيقت حال چنين نيست، باران و برف نمىآيد، نيروى جاذبه زمين است كه بارانها را به سوى خود مىكشد و برفها را از بالا به سوى خود سرازير مىكند.
اگر زمين، بارانها و برفها را نمىتوانست جذب كند، آن ها در فضا مىماندند و همان جا پخش مىشدند، آيا در اين صورت جاندارى در زمين يافت مىشد، آيا اگر جاندارى يافت مىشد، مىتوانست زيست كند؟
چه كسى به زمين نيروى جاذبه داده است، او... نيروى جاذبه زمين نشانه عقل او، حكمت او، دانش او، توانايى او، مهربانى او به بشر مىباشد.
طوفان، از عجايب زمين
زمين داراى درياهاست، در درياها عجايبى وجود دارد، يكى از عجايب طوفانهاست.