عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٥٢ - عزلت اصحاب كهف
نظر شما چيست؟
يكى از آنان پاسخ داد: من گمان مىكنم يك روز خوابيده باشيم؛ زيرا اين گرسنگى دليل گمان من است.
سومى گفت: ما صبح خوابيديم و اين خورشيد هنوز به غروب نزديك نشده، من گمان مىكنم قسمتى از يك روز را خوابيده باشيم.
چهارمى گفت: سخن را رها كنيد، خدا به مدت خواب ما آگاهتر است. من آن چنان گرسنهام كه گويى چند روز است غذا نخوردهام، بايد يكى از ما به شهر برود و براى جمع ما غذا تهيه كند، ولى بايد هشيارى به خرج دهد كه كسى او را نشناسد؛ زيرا اگر مردم «افسوس» بر ما دست يابند و به مكان ما پى ببرند، ما را مىكشند يا به ايمان ما ضربه زده، آن را از ما سلب مىكنند.
يكى از خداپرستان به شهر رفت تا خوراك تهيه كند، چون نزديك شهر رسيد اوضاع شهر را بگونهاى ديگر ديد.
بناها عوض شده، خرابهها آباد و آبادىها ويران گشته، به هيچ عنوان قيافه شهر آشنا نيست!!
نگاهش حيرتآميز است، اضطراب در راه رفتن دارد، توجه مردم به او جلب شد، پرسيدند: غريبى؟
گفت غريب نيستم، در جستجوى غذا آمدهام، ولى جايگاه فروش آن را نمىدانم.
مردى دستش را گرفت و به محل غذا فروشى برد، براى تهيه غذا پول به صاحب مغازه داد، صاحب فروشگاه با كمال تعجب پول را ضرب بيش از سيصد سال پيش ديد، فكر كرد جوان گنجى پرقيمت يافته، اطراف جوان از طرف مردم محاصره شد، از گنج پيدا شده سؤال كردند، پاسخ داد اشتباه مىكنيد، اين پولها