عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢١٦ - وصيت نامه ابن طاوس
خردهاى بىپرده، انديشههاى صحيح، همه و همه بدون چون و چرا به صانع و فاطر و خالق معترفند و اين حقيقت را كه اصل همه حقايق است، تصديق دارند.
چيزى كه هست در ذات و ماهيت و صفاتش، به خاطر اختلاف در مسير اختلاف دارند و اين اختلاف هم با رجوع به سفيران حقيقى او يعنى انبيا و ائمه : بدون ترديد قابل علاج است، در هر صورت اصل مسئله را عقلا و انديشمندان و متفكران با توجه به وضع خود و پدران و مادران خود و ساير موجودات انكار ندارند.
پسرم! من وقتى به ساختمان محكم وجود خودم دقت مىكنم، ساختمانى كه عقل عقلا را حيران كرده، مىبينم از جواهر و اعراض، عقل ملكوتى و نفس و روح ساخته شدهام.
آيا اين جواهر و اعراض و عقل و نفس و روح، خودشان در خلقت و تركيب و شؤون حياتى من، دخالت داشتند؟
فكر مىكنم، دقت مىنمايم، پىجويى مىنمايم، انصاف مىدهم، مىبينم خود آنان به زبان حال به من مىگويند: ما عين عجز و فقريم و اگر در خلقت و آفرينش تو دخالت داشتيم، اين همه برنامههاى جديد و تغييرات و دگرگونىها در تو معنا نداشت.
اينان همه فرياد مىزنند: ما را در اين همه تدبيرهاى گوناگون در آفرينش تو دستى نيست.
عقل و روح و نفس به زبان حال مىگويند: تو مىدانى كه بر ما نسيان و مرگ و ذلت و سستى عارض مىشود و اين همه معلول اين است كه ما در حكومت ديگرى بسر مىبريم، حكومتى كه ما را از نقص به كمال و از كمال به نقص مىكشاند و به هر صورتى كه اراده كند در ما ايجاد دگرگونى مىكند.