عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٦ - كعبه دل
چون دل تصفيه كردى و آن را به نور معرفت آراستى و بر يقين و عشقش استوار نمودى، حرمتى ما فوق حرمت كعبه براى آن كسب كردى، با چنين دل به حج خانه حق برو كه خود را با معنويت كعبه يعنى آن نورى كه در قيامت از حقيقت آن خانه به شفاعتت آيد هماهنگ نموده و به موقفى عظيم و مقامى جليل دست يافتهاى و بدان كه حرمت دل در صورتى كه به حقيقت بيت الله و عرش الله گردد با حرمت كعبه قابل نسبت نيست.
پروين اعتصامى در اين زمينه چه نيكو سروده:
|
گه احرام روز عيد قربان |
سخن مىگفت با خود كعبه زين سان |
|
|
كه من مرآت نور ذوالجلالم |
عروس پرده بزم وصالم |
|
|
مرا دست خليل الله برافراشت |
خداوند عزيزم نامور داشت |
|
|
نباشد هيچ اندر خطه خاك |
مكانى هم چو من فرخنده و پاك |
|
|
چو بزم من بساط روشنى نيست |
چو ملك من سراى ايمنى نيست |
|
|
بسى سرگشته اخلاص داريم |
بسى قربانيان خاص داريم |
|
|
اساس كشور ارشاد از ماست |
بناى شوق را بنياد از ماست |
|
|
چراغ اين همه پروانه ماييم |
خداوند جهان را خانه ماييم |
|
|
پرستشگاه ماه و اختر اينجاست |
حقيقت را كتاب و دفتر اينجاست |
|
|
در اينجا بس شهان افسر نهادند |
بسى گردن فرازان سر نهادند |
|
|
در اين درگاه هر سنگ و گل و كاه |
خدا را سجده آرد گاه و بيگاه |
|
|
انا الحق مىزنند اينجا در و بام |
ستايش مىكنند اجسام و اجرام |
|
|
در اينجا عرشيان تسبيح خوانند |
سخنگويان معنى بىزبانند |
|
|
بلندى را كمال از درگه ماست |
پر روح الامين فرش ره ماست |
|
|
در اينجا رخصت تيغ آختن نيست |
كسى را دست بر كس تاختن نيست |
|