عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣٢ - ٣ - بوى عطر
|
بر دل اگر بارى بود بار غم يارى بود |
در پا اگر خارى بود خار از گلستان مىرسد |
|
٣- بوى عطر
در اين سيرى كه برايت پيش آمده از استشمام بوى خوش عوامل ظاهرى بپرهيز و جز بوى محبوب و وصال آن جناب چيزى مبوى.
از بوى عطر دورى كن تا از ياد زندگى مادى و تجملاتش آسوده بمانى، تو اى مهمانى كه به گل گشت بوستان يار آمدهاى، از عوامل معنوى ببوى تا به تزكيه وجودت از تمام آلودگىها قيام كرده باشى، در اين سفر خود را به پاكان و خوشبويان حريم دوست نزديك كن تا از اين بوستان معنوى گلها بچينى.
آرى، به تماشاى او و استشمام بوى او اقدام كن تا در همان لحظه اول از شوق حضرتش به وجد آيى و سراسر وجودت را مستى و شور بگيرد و با تمام وجود بتوانى به محضر حضرت او عرضه بدارى:
|
ببوى آن كه دمى در حرم بياسايند |
هزار باديه سهل است اگر بپيمايند |
|
|
طريق عشق جفا بردنست و جانبازى |
ديگر چه چاره كه با زورمند برتابند |
|
|
در گريز نبسته است ليكن از نظرش |
كجا روند اسيران كه بند برپايند |
|
|
فداى جان تو گر جان من طمع دارى |
غلام حلقه بگوش آن كند كه فرمايند |
|
|
حديث حسن تو و داستان عشق مرا |
هزار ليلى و مجنون بر او بيفزايند[١] |
|
[١] -سعدى شيرازى.