عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٢٣ - لباس احرام
اى انسان! اى آدم! كه خود را هم چون كرم خاكى گرفتار مشتى لجن شهوت و شكم كردهاى و به اين خاطر خويش را از تمام فيوضات بىبهره ساختهاى، وقت آن شده كه به سوى او حركت كنى، آرى به سوى او، به سوى بىنهايت، به سوى كرامت، به سوى عظمت، به سوى حقيقت، به سوى الله، آرى در ميقات يعنى جايىكه همه انبيا اشك ريختند و ائمه : سر تواضع به خاك سودند.
آرى، در ميقات و به وقت تلبيه در آن دو پارچه سپيد با تمام وجود، در حالى كه سيل اشك از ديدهات جارى است با نوايى عاشقانه به پيشگاه محبوب بگو:
|
گر زشمعت چراغى افروزيم |
خرمن خويش را بدان سوزيم |
|
|
در غمت دود از آن به عرش رسد |
آتشى كز درون برافروزيم |
|
|
آفتاب جمال بر ما تاب |
زان كه ما بىرخت سيه روزيم |
|
|
تا ببينيم روى خوبت را |
از دو عالم دو ديده بردوزيم |
|
|
مايه جان و دل براندازيم |
به زعشقت چه مايه اندوزيم |
|
|
هم چو طفلان به مكتب عشقت |
ابجد عشق را بياموزيم |
|
|
در غم عشق اگر رود سر ما |
اى عراقى بيا كه فيروزيم[١] |
|
لباس احرام
آن گاه به لباس احرام و ساير البسهها با ديده عقل نظر كن، ببين در ساير لباسها در طول تاريخ از باب غرور و تكبر چه جنايتها كه بر بشر مظلوم نرفته و در اين لباس چه بيگانهها كه آشناى حرم نشدند.
وقت بدر آوردن لباس ظلم، لباس فخر، لباس كبر، لباس غضب، لباس درندگى
[١] -عشاقنامه، فخرالدين عراقى.