عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٩٨ - ساجدان عاشق
يكبار بر سجده طولانى مداومت شود و در آن سجده بگويد:
[لا إله إلا أنت سبحانك إني كنت من الظالمين][١].
معبودى جز تو نيست تو از هر عيب و نقصى منزهى، همانا من از ستمكارانم.
و به هنگام گفتن ذكر، خود را در زندان طبيعت زندانى و به زنجيرهاى اخلاق رذيله بسته بيند، آن گاه اقرار كند كه بارالها! اينكار را تو بر من نكردى و تو بر من ستم روا نداشتى، بلكه اين من بودم كه بر خود ستم كردم و خود را به اينجا انداختم.
آرى، اين است راه و رسم عاشقان واله و مجذوبان كامل و عارفان واصل و زنده دلان متصل و شوريدگان از ماديت منفصل!
|
تا بهشت رخت اى دوست تماشا كرديم |
پشت بر باغ گل و سبزه و صحرا كرديم |
|
|
نوگل حسن تو ديديم چو در باغ ازل |
تا ابد خون به دل بلبل شيدا كرديم |
|
|
دل زاغيار گسستيم و به گيسوى نگار |
باز بستيم چه خوش با دل شيدا كرديم |
|
|
برق عشق آمد و بر خرمن جان آتش زد |
وه چه خوش حاصل اين مزرعه پيدا كرديم |
|
|
خواست تا مشترى چرخ فريبد دل ما |
بارك الله كه به كالاى تو سودا كرديم |
|
[١] -انبياء( ٢١): ٨٧.