عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٨٨ - سجود عارفان
مالك قواى وجودى خود شده و تمام غرايز و مشاعر و احساسات و هواها را تحت سلطنت سلطان دو عالم حضرت رب العزه درآوردند و به مقام با عظمت فنا و بقاى بالله رسيدند.
سجود آنان سجودى دائم و سجودى همه جانبه و در همه شؤون در برابر حضرت دوست بود.
آنان جز روح انقياد، تسليم، عبادت، اطاعت، بندگى، خضوع، خشوع، تواضع، وفا، صفا، درستى، صدق، نسبت به حضرت مولا چيزى از خود باقى نگذاشتند.
|
روى جانان به چشم جان ديدن |
خوش بود خاصه رايگان ديدن |
|
|
خوش بود در صفاى رخسارش |
آشكارا همه نهان ديدن |
|
|
جز در آيينه رخش نتوان |
عكس رخسار او عيان ديدن |
|
|
بوى او را بدو توان دريافت |
روى او را بدو توان ديدن |
|
|
ديدن روى دوست خوش باشد |
خاصه رخسارهاى چنان ديدن |
|
|
خود گرفتم كه در صفاى رخش |
نتوانى همه نهان ديدن |
|
|
مىتوان آنچه هست بود و نبود |
در رخ او يكان يكان ديدن |
|
|
در خم زلف او چه خوش باشد |
دل گم گشته ناگهان ديدن |
|
|
اندر آيينه جهان بارى |
مىتوانى به چشم جان ديدن |
|
|
كه همه اوست هر چه هست يقين |
جان و جانان و دلبر و دل و دين[١] |
|
[١] -فخرالدين عراقى.