عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٨٧ - كمال انسان
و اين سه بتان عظيمتراند و اين سه حجاب قوىتر است، اى درويش! دنيا همين بيش نيست و اين هر شش شاخههاى دنيااند و اين سه شاخه آخرين چون قوى شوند و غالب گردند، آن سه شاخه اول ضعيف شوند و مغلوب گردند.
و اهل دنيا هر يك در زير سايه يكى از اين شاخهها نشستهاند، يا در زير جمله نشستهاند و پناه به سايه اين شاخهها بردهاند، از جهت آن كه تا راحتى و لذتى به نفس ايشان برسد و مراد نفس ايشان حاصل گردد.
نمىدانند كه زير هر مرادى ده نامرادى تعبيه است، بلكه صد، بلكه هزار و كسى از بهر يك خوشى تحمل هزار ناخوشى چون كند.
دانا هرگز اين تحمل نكند، ترك آن يك خوشى كند، اما نادان ترك آن يك خوشى نكند، از سبب غفلت بنابر غفلت، يعنى نادان طلب آن يك خوشى كند و غافل باشد از آن كه اين يك خوشى را چندين ناخوشى از غفلت است.
[أولئك كالأنعام بل هم أضل أولئك هم الغافلون][١].
آنان مانند چهارپايانند بلكه گمراهترند؛ اينانند كه بىخبر و غافل [ازمعارف و آيات خداى] اند.
اى درويش! اين شاخههاى دنيا كه گفته شد خود سايه است، نه اين كه اين شاخهها سايهاى دارد، از جهت آن كه دنيا خود سايه است و وجود ظلى دارد، مىنمايد اما حقيقتى ندارد و از اين سايه، راحتى به كسى نرسد، بلكه از اين سايه رنج و زحمت زيادت شود، از اين جهت آن كه اين سايه خنكى ندارد و دفع گرما نمىكند بلكه حرارت و آتش مىانگيزد.
اى درويش به حقيقت حجاب هفت آمد، يكى دوستى نفس و دوستى اين شش
[١] -اعراف( ٧): ١٧٩.