عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٤٣ - حكمت در سير الى الله
پس من شكر تمام بسيار مىگويم حضرت معشوق را كه حال آن است كه هيچ دشمنى از پيش با من نكرده است، به داشتن من مدتى در مقام حجابيت و حضرت معشوق نيز عطا مىدهد مرا نيكويى، از جهت راستى و درستى و ثبات من در محبت.
من شكر مىگويم حضرت معشوق را بر اين مددى كه نفس مرا اكنون مىدهد، به سرايت حكم وحدت و عدالت در او، تا مرا نصيحت مىكند به حضرت او و بر تهاونم تقريع و ملامت مىكند.
و چون حال آن است كه معشوق پيش از اين مدتى مرا در حجاب و قيد مراتب داشت، تا نفس من به صورت كثرت و نقايص پيدا شد و آن در نظر وحدت به حكم غلبه او بر احكام كثرت نسبى، عين ابعاد و اضلال بود و از اين جهت ناملايم مىنمود و به صورت دشمنى پيدا مىبود، چون به اين حضرت جمع وجودى و وحدت حقيقى و كثرت نسبى او متحقق شدم و از اينجا نظر كردم، آن جمله صور كثرت كه آن گاه در مراتب به صفت نقص ظاهر بودند، اكنون همه را اينجا به صورت كمال ظاهر ديدم، چه آن جمله صور كثرت و انحرافات در اين شهود مقام جمعى در بايست بودند از جهت كمال احاطت و پيدايى، لاجرم اكنونم معلوم شد كه آن اقامت معشوق نفس مرا در حال حجاب و قيد مراتب دشمنى نبوده است از او در حق من، بلكه آن را عين دوستى يافتم، چه مدد و مكمل من بودند.
پس بر آن اقامتش شكر بسيار مىگويم و چون اين كمالات مذكور همه به حضرت معشوق و كمال پيدايى او عايد بودند و حصول و ظهور اين نظر كمال نيز سبب اتحاد مذكور بود و اتحاد ثمره صدق و ثبات من بود در محبت و صبر بر مقامات شدايد او و علامت صدق من در محبت اين شكر بسيار است كه مىگويم بر آن نعمت، اقامت مرا در مراتب و رؤيت آن نعمت، لاجرم حضرت معشوق نيز به حكم وعده: