عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٤٠ - فناى ذاتى
را اى محبوب من با حقايق اهل تقرب مزين فرما و روش اهل گرايش به سويت را به من بياموز.
با تدبيرت اى معبود من! از تدبيرهاى ناقصم بىنيازم كن و از اختيار خود بهرهمندم ساز و مرا به نقاط اضطرارم آگاه فرما.
معبودا! مرا از ذلت نفس بر كنار و از اضطراب شك و كثافت شرك پاكيزه كن.
الهى! از تو يارى مىجويم ياورم باش، اعتماد و توكلم بر توست مرا به خود وامگذار، گداى توام مأيوسم مكن، رغبتم به فضل و احسان توست محروم و نااميدم منما، من به تو منسوبم مرا از خود دور مكن و به درگاهت ايستادهام طردم مفرما.
خداوندا! رضاى تو پاكيزهتر از آن است كه علتى از خود براى آن وجود داشته باشد، كجا رسد كه علت رضاى تو از من بوده باشد، تو بىنيازتر از آن هستى كه سودى از خود تو به تو برسد، كجا مانده كه سودى از طرف من عايد تو شود؟
پروردگارا! قضا و قدر به آرزوها وادارم مىكند، هوا و هوس با طنابهاى محكم شهوات اسيرم نموده، ياورم باش تا ياريم كنى و بينائيم بخشى، با فضل و احسانت مستغنيم فرما تا از هر گونه خواهش و سؤال از ديگران بىنياز گردم.
معبودا! تويى كه انوار ربوبى خود را در دلهاى اولياى خود فروزان نمودى تا اين كه تو را شناختند و تويى كه از دلهاى آنان اغيار را محو ساختى تا به غير تو محبت نورزيدند و به غير تو پناه نبردند.
آن هنگام كه از آنان از بىپايگى جهان و جهانيان[١] به وحشت افتند تو مونس و ياور آنهايى.
[١] -هستى با تمام شؤونش بيش از تعلق و ربط و سايه و موج و به قول دعاهاى مأثوره يك تجلى بيش نيستند و در دار تحقق غير آن حقيقت حقيقتى نيست، آنچه غير اوست در كنار او عدم و فناست و درك اين حقيقت است كه انسان را از تمام رذائل اخلاقى بالمره پاك مىكند.