عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٣٤ - فناى صفاتى
|
ملكا و پادشاهى روشى كرامتم كن |
كه بدان روش بگردم زبدى و بدگمانى |
|
|
دل و دين شكسته آنگه هوسم زنام جويى |
سر و پا برهنه آنگه سخنم ز مرزبانى |
|
|
ادبم مكن كه خردم خللم مبين كه خاكم |
ببر از نهاد طبعم دو دلى و ده زبانى |
|
|
حرم تو آمد اين دل زحسد نگاهدارش |
كه فرشته با شياطين نكند هم آشيانى |
|
|
زگناه و عذر بگذر بنواز و رحمتى كن |
به خجالتى كه بينى به ضرورتى كه دانى |
|
|
به طفيل طاعت تو تن خويش زنده دارم |
چو نباشد اين سعادت نه من و نه زندگانى |
|
|
همه ممكن الوجودى رقم هلاك دارد |
تو كه واجب الوجودى ابدالابد بمانى |
|
فناى صفاتى
در فناى صفاتى مىفرمايند:
بايد تمام صفات و اخلاقيات و نفسانيات و حالات سالك مضمحل در صفات حضرت او شود، تا جايى كه صفتى در سالك جز صفت الله نماند و آن هم با معرفت به تمام رذائل و فضائل و پيراسته شدن از كليه رذائل و آراسته شدن به تمام حسنات و فضائل ميسر است و اين راه بسيار دور و پر پيچ و خم و خطرناكى است كه سالك بايد با كمك معرفت و خلوص و همت گرفتن از نور انبيا و امامان :