اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ١٤٨ - اختلاف نسخهها
ص ٣٣ ب ١٢: تبره (م).
ص ٣٣ ب ١٣: كودكان هر محلى جمع كن (ب- م).
ص ٣٣ ب ١٤: گو كه يك سنكى هر آن (ب).
ص ٣٣ ب ١٦: هر كجا كو مىشناسد (گ).
ص ٣٣ ب ٢٢: چون نرست از خود وصال حق نديد (ب).
ص ٣٣ ب ٢٧: دل از وى بدار (گ).
______________________________ (٣٤) ص ٣٤ ب ١: وز خودى بىشك (ب- گ).
ص ٣٤ ب ١٢: اين بيت در نسخه (د) نيست.
ص ٣٤ ب ١٣: تا تويى ماند بود وصلش (ب- م)؛ تا تويى با خود بود وصلش به غير (گ).
ص ٣٤ ب ١٥: هركه از خود خويش (ب- م).
ص ٣٤ ب ١٦: زنگ خودى از (ب- م)؛ تا ز خود بينى جمال خويشتن (ب).
ص ٣٤ ب ١٨: خلوت دل را بروب (ب).
ص ٣٤ ب ١٩: ديدار يار ادراك كن (گ).
ص ٣٤ ب ٢٠: جان و دل معمور كن (ب).
ص ٣٤ ب ٢٤: بخود اى بيقرار (ب).
(٣٥) ص ٣٥ ب ٢: اين بيت در (ب) چنين است:
|
خويش را بگذار و بيخود خوش درآ |
اندرون بزم وصل جان فزا |
|
ص ٣٥ ب ٧: بايزيد وقت بوده در جهان (ب)؛ بايزيد وقت شد در جهان (گ).
ص ٣٥ ب ٨: يار بر بينى درون آيد درون (ب)؛ يار پوشيده برون آيد برون (گ).
ص ٣٥ ب ٩: كه آن ديدار تست (ب)؛ شو كه اين پندار تست (گ).
ص ٣٥ ب ١٠: بنگر آن بقا (گ).
ص ٣٥ ب ١١: بگذار واصل دوست (د)؛ دوستجو (گ).
ص ٣٥ ب ١٢: كى محرم شود (م).
ص ٣٥ ب ١٣: مايى و من (گ)؛ بعد از اين بيت در (گ) و (م) يك بيت اضافه دارد:
|
چون فنا گردد من و ما و تويى |
بىگمان گردد يكى نقش دويى |
|
ص ٣٥ ب ١٤: آيينه وجه بقاست (ب- م).
ص ٣٥ ب ١٥: نهان است او ز تو- تا كه پيدا آيد او (ب- م).
ص ٣٥ ب ١٦: نيست كن او را به راه عشق او (ب).
ص ٣٥ ب ١٧: بينى او نه دير (گ).
ص ٣٥ ب ٢١: بىما و من (گ- م).
ص ٣٥ ب ٢٥: خويشتن آيى خمار (ب)؛ نيستى از خويش (گ- م).
ص ٣٥ ب ٢٧: محرم از بزم وصال (گ).
(٣٦) ص ٣٦ ب ١: از وصل تو جانم به كام (ب- م- گ).
ص ٣٦ ب ٢: پرده جلال (م).
ص ٣٦ ب ٧: درمان شوند- رقصان شوند (گ).