اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ٢٢٣ - فرهنگ لغات و اصطلاحات
و مرضيه است به آنچه خدا خواهد.
نفس ناطقه: قوه مميزه انسان را گويند و بالاخره عقل را گويند.
و اهل دل نفس ناطقه را دل مىخوانند.
واله: سرگردان و متحير در بحر وحدت و شيفته مقام وحدت.
عطار گويد:
|
در جستجوى عقل و جان، واله فتاده در جهان |
تو دايما گنجى نهان، در قعر جان سبحانه |
|
|
هر بيزبانى بسته لب، با رازهاى بوالعجب |
با تو سخنگو روز و شب، از صد زبان سبحانه |
|
وحدت: يكتايى و يكى بودن؛ و مراد از وحدت حقيقى وجود حق است، و وحدت وجود يعنى آنكه وجود حقيقى واحد است، و وجود اشياء عبارت از تجلى حق به صورت اشياء است، و كثرات مراتب امور اعتبارىاند، و از غايت تجدد فيض رحمانى تعينات اكوانى نمودى دارند.
شاعر گويد:
|
گرنه حسنش دائما در جلوه است |
اين نمود و بود عالم از كجاست؟ |
|
|
از تجلى جمال وحدتست |
در حقيقت اينكه كثرت را بقاست |
|
|
هستى عالم همه هستى اوست |
بىبقاى حق جهان عين فناست |
|
ورد: گل سرخ، نسترن را نيز گويند كه يكى از گونههاى وحشى گل سرخ است. گل هر درخت.
هادى الورى: هدايتكننده آفريدگان.
هوام: (ج هامه) جانوران زهردار، حشرات. ايرج ميرزا گويد؛
|
چو گشت كاسه چشمش پر از ذباب و هوام |
بهم نهد مژه و سر به زير آب كند |
|
پايان