اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ٢٢٠ - فرهنگ لغات و اصطلاحات
قلماش: هرزه، بيهوده، ياوه، نامعقول.
كامل: كسى كه او را كمال باشد؛ و آن وجودى است كه آنچه براى غير ممكن الحصول باشد براى او حاصل باشد و وجود و كمالات از خودش باشد، و چنين ذاتى خداست؛ در مرتبت بعد كسانىاند كه در حكمت عمليه و نظريه خود را كامل كرده باشند.
اى درويش اين طايفه كه هر سه طريقت و شريعت و حقيقت دارند كاملاناند، ايشاناند كه پيشواى خلايقاند؛ و آنها را هشت چيز بكمال باشد: اقوال نيك، افعال نيك، اخلاق نيك، معارف، ترك، عزلت، قناعت، خمول. و آنان كه اينها ندارند ناقصاناند. (تلخيص از فرهنگ اصطلاحات عرفانى).
كثرت: چون در مراتب مظاهر امكانيه ذات حق تجلى كند، به جهت اظهار اسماء و صفات، به لباس كثرت ملبس مىشود.
كد: مشقت در طلب چيزى، كوشش، به كار سخت واداشتن.
كماهى: آنطور كه هست.
كمخاب: (كمخا) پارچه منقش و رنگارنگ كه خواب اندك دارد.
كنشت: كنيسه، معبد يهودان (خصوصا)؛ عبادتگاه كافران (عموما).
كوف: بوم، جغد؛ نيز به معنى شانه جولاهگان آمده است. مراد از كوف در كتاب معنى اول است.
كهف الورى: پناه آفريدگان.
گويان: گوينده، در حال گفتن.
لاش: لاشئى، ناچيز.
لاشيئى: لقب دنيا.
لبيب: عاقل، خردمند، بخرد.
لوامه: نفس.
لوت: برهنه، عور، زمين بىآب و علف، طعام لذيذ، پسر ساده.
ماسوا: (ماسوى) بغير، جز، ماسوى اللّه، جز خدا، آنچه جز خداى