اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ٢١٣ - فرهنگ لغات و اصطلاحات
او همين صورت و نقش نيست و اصل و حقيقت او مرتبت جامه الوهيت است كه در مراتب تنزل متلبس بدين لباس گشته و ظاهر بدين صورت شده و اوليت عين آخر گشته و به مقام فناء فى اللّه و مرتبت ولايت وصول يابد، چون قطره در بحر اعظم توحيد متلاشى گردد و قوسين صعود و نزول سر به هم آورده نقطه نهايت به بدايت متصل گردد و از مراتبى كه در وسط مىگذرد براى او مكاشفات و حالاتى حاصل مىشود. شاعر گويد:
|
هيچ كس واقف نگردد زان فنا |
نيست ره در بارگاه كبريا |
|
|
سالكان دانند در ميدان درد |
تا فناى عشق با ايشان چه كرد |
|
سبل (ج سبيل)، راهها.
سر: نهان؛ و در اصطلاح، لطيفهاى است مودع در قالب مانند ارواح؛ و محل مشاهده است چنانكه ارواح محل محبت است و قلوب محل معارف؛ و سر الطف از روح است و روح اشرف از قلب؛ و گاه اطلاق مىشود برآنچه مابين بنده و حق است. اسيرى در شرح گلشن راز مىگويد: سر را از آن جهت سر مىگويند كه غير از اصحاب و ارباب قلوب ادراك آن نمىتواند كرد.
سماع: آوازى كه حال شنونده را منقلب گرداند و همان صوت با ترجيع است. در شرح تعرف آمده است: متقدمان نفس را بسيار قهر كردند و چندان رياضت دادند كه ترسيدند از كار فرو مانند و براى تقويت نفس چيزى طلب كردند و دوبيتى سماع مىكردند البته بيتى موافق حال. حافظ گويد:
|
يار ما چون سازد آهنگ سماع |
قدسيان در عرش دست افشانى كنند |
|
سمعة: آوازه، شهرت. شنوانيدن عمل خير خود را به مردم چنانكه ريا نمودن افعال حسنه تا مرا نيك پندارند (آنندراج). و ديگر آنكه ارادت ثواب و عقاب آن جهل و ريا و سمعة اين جهان از معاملت منقطع باشد (لغت نامه دهخدا به نقل از كشف المحجوب هجويرى).
سنى: رفيع، بلند، عالى مرتبه، بلند مرتبه.