ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٨٩
«و چون انسان را ناراحتى و سختى رسد پروردگار خويش را بخواند و بسوى او بازگردد ...» (سوره زمر آيه ٨) فرمود: اين آيه در باره ابو فصيل (يعنى ابو بكر) نازل شده زيرا رسول خدا (ص) در نظر او مردى ساحر و جادوگر بود، و هر گاه ناراحتى باو ميرسيد- يعنى بيمار ميشد- پروردگار خود را ميخواند و بسويش باز ميگشت- يعنى از آن عقيده باطلى كه در باره رسول خدا (ص) داشت توبه ميكرد- سپس هنگامى كه خداوند نعمتى باو ارزانى ميكرد- يعنى تندرستى باو ميداد- «آنچه را پيش از آن بدرگاه خدا خوانده بود از ياد مىبرد- يعنى توبهاى را كه بدرگاه خداى عز و جل كرده بود از سخنى كه در باره رسول خدا (ص) گفته بود كه او ساحر و جادوگر است- و از اين رو خداوند (بدنبال آن) فرمايد: «بگو تو بكفر اندكى بهره ببر كه براستى تو از دوزخيان هستى» يعنى اين فرمانروائى و امارتى كه بناحق و بدون دستورى از خداى عز و جل و از رسول او بر مردم كردى.
گويد: سپس امام صادق عليه السّلام فرمود: آنگاه خداى عز و جل سخن را متوجه على عليه السّلام كرده و از وضع او و فضيلتى كه در پيشگاه خداى تبارك و تعالى دارد بيان فرموده و چنين گويد:
«آيا كسى كه در اوقات شب در حال سجده و ايستاده عبادت كند و از آخرت بترسد و برحمت پروردگار اميدوار است (با ديگران يكسان است) بگو (اى محمد) آيا برابر و يكسانند كسانى كه ميدانند- كه محمد رسول خدا است- با كسانى كه نميدانند- محمد رسول خدا است و او را جادوگر و دروغگو دانند- فقط صاحبان خرد اندرز ميگيرند» (آيه ٩).
پس امام صادق عليه السّلام فرمود: اين بود تأويل اين آيه اى عمار.
شرح- در اينكه چرا ابو بكر را ابو فصيل نامند، مجلسى (ره) گويد: براى آنكه «فصيل» بچه شترى را گويند كه از شير باز گرفته باشند، و «بكر» نيز بشتر جوان گويند، پس اين دو لفظ هر دو در معنا با هم نزديك است ... و برخى گفتهاند: كنيه ابو بكر پيش از اسلام ابو فصيل بوده و پيغمبر (ص) او را به «ابو بكر» كنيه داد.
پايان جلد اول