ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٦٥ - سفارش پيغمبران سلف نسبت بپيغمبران خلف
پدرم آدم تو را بدانشى مخصوص داشت كه مرا بدان مخصوص نفرمود و آن همان دانشى بود كه هابيل برادرت با آن دعا كرد و قربانيش پذيرفته شد، و من او را كشتم تا نژادى از او بجاى نماند كه بر نژاد من افتخار كنند و بگويند: ما فرزندان كسى هستيم كه قربانيش پذيرفته شد و شما فرزندان كسى هستيد كه قربانيش پذيرفته نشد اكنون هم اگر چيزى از آن علمى را كه پدرت تو را بدان مخصوص داشته اظهار كنى تو را نيز خواهم كشت چنانچه برادرت هابيل را كشتم، پس از اين رو هبة اللَّه و فرزندانش آن علم و ايمان و اسم اكبر و ميراث نبوت و آثار علم نبوت را پنهان ميكردند تا اينكه خداوند نوح عليه السّلام را مبعوث فرمود و جريان وصيت هبة اللَّه معلوم شد هنگامى كه در وصيتنامه آدم عليه السّلام نگريستند و ديدند كه نوح عليه السّلام پيغمبرى است كه آدم بآمدن او بشارت داده، پس باو ايمان آورده و پيروى و تصديقش نمودند، و آدم بهبة اللَّه سفارش كرده بود كه اين وصيتنامه را در سر هر سالى يك بار بررسى كند و آن روز عيد آنها باشد و آمدن نوح و زمان خروجش را بياد آرند.
و بهمين ترتيب در وصيت هر پيامبرى آمده است تا اينكه خداوند محمد (ص) را برانگيخت، و همانا نوح را بدان علمى شناختند كه در نزدشان موجود بود، و همين است گفتار خداى عز و جل:
«و همانا نوح را بسوى قومش فرستاديم- تا آخر آيه» (سوره اعراف ٥٨ و هود ٢٥ و عنكبوت ١٤) و هر پيغمبرى كه ميان آدم و نوح آمد همگى خود را پنهان ميداشتند و از اين جهت در قرآن نيز نامشان مخفى شده و مانند ساير پيمبرانى كه بطور آشكارا ميزيستند و نامشان بصراحت در قرآن مذكور است از ايشان نامى برده نشد، و اين است (معناى) گفتار خداى عز و جل (كه فرمايد): «پيمبرانى كه حكايتشان را از پيش برايت گفتهايم و پيمبرانى كه حكايتشان با تو نگفتهايم» (سوره نساء آيه ١٦٣)