جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ٥١
عرضه مىشود، شكفته مىشوند و مىبالند.[١] اين همان نيروى جادويى است كه پايهگذار خود دوستى و عزتنفس است. همين كه كودكى ياد گرفت خود را دوست بدارد، مىتواند به طور عميق دغدغه ديگران را نيز داشته باشد. به اين ترتيب، عشق و علاقه والدينى نه تنها قوياً به توسعه يافتگى يك انسان به تمام معنا كمك مىكند، بلكه جامعه بزرگتر را نيز تغذيه و حفظ مىكند. ارتباط آن، به قدر كافى مستقيم است؛ يعنى دغدغه داشتن نسبت به سعادت و رفاه ديگران اساس عاطفه، وجدان و شهروندى است. هنگامى كه يك كودك از محبت والدين محروم باشد، همانند آزمايش هارلو، در وضعيتى كودكانه رشد مىيابد و هرگز خوددوستى و ديگردوستى در وجود او توسعه پيدا نمىكند. اين دستوركارى است براى خشونت، عليه خود و ديگران، زيرا خشم و خشونت در صورتى كه به واسطه تعهد نسبت به كسى يا چيزى، مهار نشود، همچنان خام و لگام گسيخته باقى مىماند. اين دستوركارى است براى فروپاشى مدنى.
دنيايى وارونه
در آمريكاى امروز، ميليونها كودك از هر نژاد، جنسيت و طبقهاى در وضعيت دهشتناكى بهسر مىبرند. به اين واقعيتها توجه كنيد:
از سال ١٩٨٣، نرخ خودكشى كودكانِ چهارده تا هفده ساله، ١٧٢
[١] -
- Urie Bronfenbrenner," Discovering What Families Do", in Rebuilding the Nest: A New Commitment to the American Family) Milwaukee, Wis.: Family Service America ٠٩٩١(, p. ١٣.