جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ٢١٠
اين كشور تا آن زمان به خود ديده بود، به عمل آورد. سركوب كردن پدران بىخاصيت تقريباً تمام آن چيزى است كه رهبران سياسى ما در عرصه پدرى ناگزير از ارائه آن هستند و اين در كشورى كه در فقدان پدر پيشتاز جهانيان است، حرف بى اساسى است. اين ديدگاه سياستگذارى تنبيهى از كجا سرچشمه مىگيرد؟
گزارش سال ١٩٨٩ اداره آمار تحت عنوان «حمايت از كودك و نفقه» كه به طور وسيعى مورد استناد قرار گرفت و به نظر مىرسيد به تقصيرهاى گسترده پدران غيرمتكفل در زمينه انجام اقدامات لازم براى فرزندانشان اشاره كند، دستكم عامل بخشى از خشم عمومى عليه پدران بىخاصيت بوده است. بر مبناى اين گزارش «در سال ١٩٨٩ قرار بود پنج ميليون زن پرداختهاى مربوط به حمايت از كودكان را دريافت كنند. حدود نيمى از زنان واجد شرايط، تمام مبلغ مقرر را دريافت كردند. حدود نيمى از زنان باقىمانده بخشى از مبلغ را دريافت كردند و نيمى ديگر هيچ پولى دريافت نكردند.»[١]
اين گزارش كه هنوز هم به طور وسيعى به آن استناد مىشود، به شدت خشم عمومى را برانگيخت. اما معنى آن بسيار مبهمتر از آن چيزى است كه عموماً تصور مىشود. نخست آنكه يك واقعيت ناديده گرفته شده آن است كه حدود ٣٨ درصد از «پدران غايب»، نه حضانت فرزند خود را دارا هستند و نه حق ملاقات با او را دارند و نه مىتوانند با فرزند خود ارتباط برقرار
[١] -
- U. S. Bureau of Census, Child Support and Alimony: ٩٨٩١, Current Population Reports, Series P- ٠٦, No. ٣٧١) Washington, D. C.: GPO, ١٩٩١(, p. ١.