جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ١٢٠
انزواى ترسناكى بينجامد، زيرا جهانبينى ليبرال، براى خودمختارى و وابسته نبودن احترام قائل است و ارتباط ميان مردم را چندان مهم تلقى نمىكند. هدف آن به حداكثر رساندن گزينههاى پيش روى فردى است كه ياد گرفته بدون وابستگى يا نياز به ديگران روى پاى خود بايستد. مشكل اين ديدگاهِ «ضعيف» ليبرالى اين است كه انسانها در صورت داشتن روابط با يكديگر و حضور در جمع، سالمتر و شادابتر هستند تا اين كه در لاك خود باشند. واقعيت آن است كه ما انسانها به يكديگر نياز داريم و كاهش شديد روابط مهرآميزِ دراز مدت در آمريكاى معاصر، يك مشكل چشمگير است. فردگرايى افراطى و بىرويه جامعهاى به و جود آورده است كه در آن مردم به طور فزايندهاى قادر به حفظ روابط يا نگهدارى از كودكان خود نيستند. اين ديگر «فقط يك سرى گزينههاى خاص نيست، بلكه يك آسيب اجتماعى است.»[١] گزينههاى نامحدود و آزادى لگام گسيخته سدّ راه تحكيم خانواده و سلامت جامعه مىشود.
هيچ چيز بيش از مسئوليتهاى مرتبط با نقش والدگرى نمىتواند اين امر را روشن سازد. در واقع، اين پروژ ليبرالى براى بهحداكثر رساندن خودمختارى و قدرت انتخاب، كودكان را نوميدانه دچار سردرگمى مىكند. به دليل آنكه كودكان به طور طبيعى وابسته هستند و نمىتوانند بدون انرژى و حمايت ديگران به زندگى خود ادامه دهند، نبايد افرادى بىمحدوديت تصور شوند. مهمتر آنكه كودكان به طور جدى و براى مدتى
[١] -.Ibid .,p .٥٩ .