جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ٢١٥
مىگذارد. زنان حتى در شرايط بردگى نيز مىتوانستند از اساسىترين نقش جنسيتى خود بهرهمند شوند؛ آنها مىتوانستند مادر شوند و كودكان خود را شير دهند. اما مردان به طور كلى از هويت خود تهى مىشدند. يكى از نقشهاى اساسى آنها يعنى تأمين مالى خانواده، بر عهده ارباب سفيدپوست بود. عملكرد اساسى ديگر آنها؛ يعنى حفاظت كردن از خانواده، چيزى بود كه آنها در برابر قدرت فائقه مرد سفيد پوست، به هيچ وجه قادر به اعمال آن نبودند.
بردهدارى و پيامدهاى آن به ما نشان مىدهد كه اگر رنج و اندوه شوهران و پدران را در نيابيم، چه اتفاقى ممكن است، بيفتد. مردان سفيدپوست، در دهه ١٩٩٠، در حال لمس اين موضوع هستند كه بىمصرف و زيادى بودن؛ يعنى چه، تجربه درد و رنج ناديدنى، چه حالى دارد. همچنان كه كارفرمايان، دولت و فرهنگ به طور فزايندهاى روياروى شوهران و پدران حركت مىكنند، مردان در هر كجا به موجوداتى از كار افتاده تبديل مىشوند.
در جستجوى آسايش
اين مردان از كار افتاده با اندوه و نوميدى خود چه مىكنند؟ در دهه ١٩٩٠، ميليونها پدر تحقير شده و آواره فهميدهاند كه چه وضعيتى حاكم است. آنها كه به طور فزاينده از فرهنگ سكولارى كه منكر مشروعيت غم و درد آنها است، دورى مىجويند؛ بهتازگى به اين باور رسيدهاند كه هيچكس غير از خداوند به آنها گوش نمىدهد.