جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ٥٠
تبديل مىشدند كه رفتارهاى عجيب و انزواطلبانه- از نوعى كه در افرادِ داراى عقبافتادگى شديد ديده مىشود- از خود نشان مىدادند.
اين جايگزينهاى مصنوعى نمىتوانستند مراقبتى عاشقانه، عاطفى و واكنشى ارائه كنند و در نتيجه بچه ميمونها در حالى بزرگ مىشدند كه هيچ دركى از دادن و گرفتن در زمينه يادگيرى و بازى، تغذيه و نوازش و ... نداشتند. اين بچه ميمونها جان به در برده و سرانجام بزرگسال مىشدند، اما بزرگسالانى كه نمىتوانستند با نوع خود ارتباط بگيرند يا توليدمثل كنند.[١] مضمون آزمايش هارلو براى انسان نيز روشن است: صِرف جان به در بردن جسمى، متضمن سلامت فرد نيست. توسعه كامل انسان مستلزم چيزى بسيار ژرفتر و پيچيدهتر از آب و غذا است؛ اين امر نيازمند عشقى پايدار و نگاهدارنده است. به گفته ويلارد گيلين (روانپزشك): «براى ابداع ظرفيتى مشابه در كودك، لازم است با عشق از او مراقبت كرد.»[٢]
چه كسانى عشق دگرگون كننده را ارائه مىدهند؟ روشن است كه والدين. زيرا اين مادران و پدران هستند كه به نحوى ديوانهوار به فرزند خود عشق مىورزند. همانگونه كه يورى برونفنبرن (روانشناس كودك) اشاره كرده است، كودكان با دريافت مقادير زيادى «دلبستگى عاطفى و بهدور از حسابگرى» كه در بيشتر موارد از سوى مادر يا پدر و در برخى موارد استثنايى از سوى مادربزرگ يا پدربزرگ يا برخى مراقبان دلسوز ديگر،
[١] -
- Harry F. Harlow," Love in Infant Monkeys," Scientific American, June ٩٥٩١, pp. ٨٦- ٤٧.
[٢]
- Willard Gaylin," In the Beginning: Helpless and Dependent,
"
in Willard Gaylin, Ira Glasser, Steven Marcus, and David J. Rothman, eds., Doing Good: The Limits of Benevolence) New York: Pantheon, ٨٧٩١(, p. ٠١.