جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ١٤
ما خود در جايگاه والدين، نيازمند اين نيرو هستيم. ما دو دهه در خط مقدم جبهه، سرسختانه كوشيدهايم كه در اين جامعه والدين ستيز، پدر و مادرى خوب باشيم. «سياهپوست بودن» و «زن بودن» در برابر يك هويت بنيادىتر رنگ مىبازد و آن هويت همان پدر يا مادر بودن است. ما در يك چيز اساسى اشتراك داريم و آن اين است كه عاشق فرزندان خود هستيم و هنگامى كه ضرورتى پيش آيد، جان خود را نيز فداى آنها مىكنيم. هيچ چيز در زندگى قابل قياس با اين دلدادگى نيست. هنگامى كه خداوند براى آزمايش ايمان حضرت ابراهيم (ع) از او خواست كه آخرين از خودگذشتگى را انجام دهد، خواستار آن نشد كه ابراهيم جان خود را فدا كند، بلكه از او خواست فرزندش را قربانى كند. اين يكى از داستانهاى بزرگ همه دوران و مشترك ميان همه اديان است و دستكم در طول دو هزار سال، تأملى حزنانگيز در مردان و زنان برانگيخته است، زيرا قوىترين عواطف ما را كه همان عشق پدر يا مادر به فرزند است، مورد آزمايش قرار داده است.
ما و ديگر والدين بارى از ناتوانى و كوتاهى بر دوش داريم. ما خود درد ناشى از فشارها و گزينههاى طاقتفرسايى را كه جامعه بر والدين اعمال مىكند، مىدانيم. چگونه يك مادر مىتواند به فرزند خود دلبستگى پيدا كند، هنگامى كه مجبور است ده روز پس از زايمان به سر كار خود برگردد؟ چگونه مىتوان مقرراتى را براى فرزندان اعمال كرد يا از آنها خواست تا تكاليف درسى خود را انجام دهند، در حالى كه همه پيامهاى