جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ١٣٥
سوم به اثبات مىرسد و فقط يك پنجم آنها عناصرى از مخاطرات جدى را در خود جاى مىدهد.
چه اتهام به اثبات برسد يا نه، فرآيند بازپرسى به خودى خود، هم براى والدين و هم براى كودكان، به طور يكسان هولناك است. در آغاز اين فرآيند، قبلتر از آنكه بدرفتارى ثابت شود، كودكان پريشان و سردرگم مورد معاينه و بازجويى قرار مىگيرند يا از خانواده به بيرون انتقال داده مىشوند. بنا به گفته ريچارد وكسلر، براى مددكاران اجتماعى كودك غيرعادى نيست كه «نيمه شب وارد خانهها شوند، كودكان را لخت كنند و آلت تناسلى آنها را براى پيدا كردن مدرك سوءاستفاده مورد معاينه قرار دهند.»[١] و درد و رنج والدين و كودكان به علت طبيعت علنى اين گونه بازرسىها، بيشتر مىگردد، زيرا از همسايگان و آموزگاران در همان مراحل اوليه پرسش مىشود. بسيار شگفتآور است كه تمامى اين فرآيند ظاهراً با دور زدن اكثر مصونيتهاى قانونى صورت مىگيرد. كاركنان خدمات حمايت از كودكان، با ادعاى وضعيت اضطرارى، نيازى به پيروى از قوانين مربوط به جستجو و ضبط ندارند. نه اخطارهاى قانونى براى والدين خوانده مىشود و نه به آنها اجازه داده مىشود به اطلاعاتى كه عليهشان گردآورى مىشود، اجازه دسترسى مىتوانند داشته باشند.[٢]
آنچه به طور خاص رنجآور است، تعصب طبقاتى و نژادى موجود در بازرسىهاى مربوط به رفاه كودكان است. واقعيت آن است كه والدين
[١] -.Ibid .,pp .٩٠١ -٣١ .
[٢].Mack ,Assault on Parenthood ,pp .٣٦ -٤٦ .