جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ١٧٠
واقعيت را ناديده مىگيريم و اين امر به زيان ما است. اگر پدرى مشمول قانون تعديل گرديد و هم كار خود و هم پوشش درمانى خود را از دست داد، به دشوارى مىتواند پدر خوبى باشد. در چنين وضعيتى، بسيار بيش از پرداختن به كودك درونى مورد غفلت واقع شده، بايد به بازار كار بيرحمى كه در حال حاضر با آن روبهرو هستيم، پرداخته شود. ما با نسبت دادن آسيبهاى بزرگسالى به بدرفتاريهاى خانوادگى، از زير سوال بردن جامعه بزرگتر دور مىشويم و به اين ترتيب پروژه بزرگترى را كه همانا پاسخگو دانستن دولت و فرهنگ است، وا مىنهيم. روانشناسى عاميانه، ما را با اين فكر كه تا زمانى كه روابط نزديك و صميمانه ما به سامان باشد زندگى خوب خواهد بود، ما را به خواب مىبرد. اما روشن است كه اين امر براى بسيارى از والدين صدق نمىكند. اگر پدر يا مادرى بىخانمان باشد يا داراى دو شغل باشد يا كودكش در مهد كودكى زير خط استاندارد نگهدارى شود، بايد صفاتى فوق انسانى داشته باشد تا بتواند يك پدر يا مادر شايسته باشد.
به اين ترتيب، در نتيجه حساسيتهاى درمانگرانه جامعه ما، والدين درباره ماهيت گرفتارى خود و موانعى كه بر سر راه تعامل آنها با فرزندان شان قرار دارد، دچار سردرگمى هستند. آنها تمايل دارند بر مشكلات درونى خود، مانند تنشهاى خانوادگى و تقصيرهاى فردى، تأكيد كنند. آنها درباره اينكه موانع بيرونى مىتواند چه چيزهايى باشد، تصور روشنى ندارند؛ مثلًا تصور روشنى از مقررات مالياتىاى كه در مورد خانوادههاى داراى فرزند تبعيض قائل مىشوند يا بازار كارى كه فشار بسيارى را براى كاهش