جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ٧٢
نمايد. در طول شب، از ساعت ١١ شب تا ٧ و ٣٠ دقيقه صبح نيز به عنوان مشاور در يك مركز مخصوص نوجوانان فرارى به كار مشغول است. وظيفه او دراينجا اين است كه مراقب باشد بچهها شب به اتاق خود برگردند، به مشكلات آنها گوش فرادهد و مواظب باشد به خودشان آسيب نرسانند. ويكى پس از كار شبانه يك راست به سر كار روزانه خود مىرود. وقتى ساعت ٥ و ٣٠ دقيقه بعدازظهر به خانه مىرسد، ١٩ ساعت كارى را پشت سرگذاشته است.
«به سختى مىتوانم تشريح كنم كه در پايان روز وقتى به خانه مىرسم چقدر خسته و كوفته هستم. گاهى هنگام پيمودن چند بلوك آخر براى رسيدن به خانه، پاهايم مىلرزد و گاهى با صداى بلند از شدت خستگى مىنالم. بيشتر روزها در حالى وارد خانه مىشوم كه مىدانم به هيچوجه نمىتوانم مادر خوبى باشم. با آن وضعيت خستگى كه دارم، خيلى راحت شروع به ايرادگيرى مىكنم. چرا تيفانى ظرفهاى كثيف را جمع نكرده است؟ چرا تايرون موادغذايى را نگرفته است؟ يا بدتر از اينها، چرا جاسمين فراموش كرده خواهر كوچك خود را از مدرسه بياورد و او را با معلم عصبانىاش تنها گذاشته است؟ به نظر مىآيد كه هميشه آنها را بهخاطر اين چيز و آن چيز سرزنش مىكنم. آنها بچههاى خوبى هستند، اما وقتى من اين همه مسئوليت به دوش آنها مىگذارم، اين رنجشها را نيز به دنبال دارد.
«مىدانم آنها به من احتياج دارند تا ترتيب شام را بدهم و آنها را در انجام تكاليف شب كمك كنم، ولى من تقريباً هميشه روى كاناپه ولو مىشوم و با دست آنها را رد مىكنم و مىگويم: الآن نه، يك ساعت به من