جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ٧١
فصل سوم: زيادهخواهى مديران و فروپاشى امنيت اقتصادى
«مامان، اگر من اينقدر غذا نخورم، شايد بتوانيم راهى پيدا كنيم تا كمتر خرج كنيم و تو بتوانى شب پيش ما بمانى. اين حرفى است كه هفته پيش دختر ده ساله من، تيفانى، به من گفت و قلب مرا جريحهدار كرد. من مىدانم كه چقدر دلم مىخواهد برايش داستان بخوانم و او را در رختخواب بگذارم، ولى هيچ فكر نمىكردم كه او نيز تا اين اندازه ناراحت باشد. مىدانيد، من بچههاى خود را در خانه تنها نمىگذارم؛ بعضى وقتها خواهرم شب را پيش آنها مىماند، بعضى وقتها ناپسرى و بعضى وقتها همسايهام. اما به هر زحمتى كه سعى كنم جاى خالى خودم را پركنم، باز هم براى بچهها قابل مقايسه با بودن خود من نيست ... فكر مىكنم همه ما از اين شغل دوم بيزاريم.»
ويكى پاركر[١]، يك مادر مجرد، برنامهاى دارد كه باوركردنى نيست. او در طول روز، از ساعت ٨ صبح تا ٤ و ٣٠ دقيقه بعدازظهر در يك پروژه ترك اعتياد در نيويورك كار مىكند. وظيفه او اين است كه در جاهايى كه معتادان تردد دارند حضور يابد و آنها را تشويق به ثبتنام براى درمان
[١] -Vicki Parker