جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ٣٤
پدران و مادرانِ امروز، با تمام وجود مىفهمند كه جامعه، آنها را در شرايط اسفبارى رها كرده و به دستور كارهاى ديگر پرداخته است. آنها كاملًا نوميدانه مىكوشند كه در برابر اين وضعيت واكنش نشان دهند، اما به رغم اين آگاهى تازه به دست آمده، عده كمى درمىيابند كه فشارهاى خارجى تا چه اندازه شديد شده است. پدران و مادران معمولى، در صورتى كه ميزان دشمنى اقتصاد، دولت و فرهنگ را با خود درك كنند، روزگار سختى خواهند داشت.
رسانههاى متخاصم
بياييد اندكى درباره بلندگوهاى فرهنگىمان بينديشيم. در پرده نخست نمايش تلويزيونى پرطرفدار به اصطلاح زندگى من شخصيت اصلى كه يك دختر افسرده پانزده ساله است با خود مىگويد: «تازگيها حتى دلم نمىخواهد به مادرم نگاه كنم. دلم مىخواهد صد تا چاقو به او بزنم.» روزنامه واشنگتن پست در مقالهاى به اين نكته اشاره مىكند كه در رسانههاى ما، والدين يكى از معدود گروههايى هستند كه به طور مرتب مورد تمسخر و تحقير قرار مىگيرند و به حاشيه رانده مىشوند.»[١] تصويرى كه تلويزيون از والدين ارائه مىدهد، تصوير افراد خسته كننده، مغرور، نادانهاى پست و خسيس، انسانهاى كمخردى كه بيش از اندازه مراقب فرزندان خود هستند يا آدمهايى بيمار و كسل و آزاردهنده است. مادرها به
[١] -
- Megan Rosenfeld," Father Knows Squat," Washington Post, Nov. ٣١, ٤٩٩١, p. G ١.