جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ١٩٠
همانگونه كه دادهها نشان مىدهد، پدران جدا شده اغلب هر گونه تماس با فرزندان خود را از دست مىدهند. براى مثال، فرانك فرستنبرگ[١] و كتلين مولان هريس[٢]، دو تن از استادان جامعه شناسى دانشگاه پنسيلوانيا، زندگى ١٠٠٠ كودك از خانوادههاى طلاق را در فاصله سالهاى ١٩٧٦ تا ١٩٨٧ دنبال كردند و دريافتند كه ٤٢ درصد از آنها، در طى يك سال گذشته، اصلًا پدر خود را نديده بودند. فقط ٢٠ درصد از آنها در ماه پيش شبى را در خانه پدر خود خوابيده بودند و از هر شش نفر، تنها يك نفر هفتهاى يك بار يا بيشتر پدر خود را مىديد. بنا به گفته فرستنبرگ، «مردان ازدواج را به صورت يك مجموعه به شمار مىآورند. آنها نمىتوانند حساب روابط خود با فرزندانشان را از حساب روابط خود با همسر سابقشان جدا سازند. هنگامى كه آن رابطه پايان مىيابد، رشته وابستگى پدرانه معمولًا سست مىشود.»[٣]
اما طلاق تنها بخشى از مسئله است. چهره ديگر بىپدرى، رشد سريع شمار مواليدِ خارج از چارچوب ازدواج و عدم حضور تقريبى مردان در اين خانوادههاى جديدِ مادران مجرد است. آمار وحشتانگيز است. اگر چه در ٣٠ سال گذشته ميزان ولادتها در ميان زنان نوجوان و شوهردار كاهش يافته، نسبت دختران نوجوان ازدواج نكردهاى كه فرزند دارند، به شدت افزايش پيدا كرده است. اكنون درهر سال، نزديك به نيم ميليون زندهزايى توسط
[١] -Frank Furstenberg
[٢] -Kathleen Mullan Harris
[٣]
- Quoted in Tamar Lewin," Fathers Vanishing Act Called Common Drama," New York Times, June ٤, ٠٩٩١, p. A ٨١.