جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ١٨٨
ازدواج، تقريباً هيچ ننگى را به دنبال ندارد. به عنوان يك پيامد اجتنابناپذير اين دو روند، افزايش شديدى در شمار پدران غايب به وجود آمده است. امروزه حدود ٤٠ درصد از كودكان آمريكايى به دور از پدران واقعى خود زندگى مىكنند.[١]
اگر ناپديد شدن پدران به روشنى يكى از شگرفترين روندهاى اجتماعى زمان ما است، پرسش بزرگ البته اين است كه آيا اين امر اهميتى هم دارد؟ آيا در پايان سده بيستم اتفاق جديد و متفاوتى افتاده است كه تك والد بودن را تبديل به گزينهاى مطلوب كرده و جوامع مدرن را از محكوميت تاريخى اعمال نامشروع ايمن ساخته است.
مطمئناً چنين به نظر مىرسد كه جامعه آمريكا اين گونه فكر مىكند. در طى سه دهه گذشته، بخشهاى مهمى از افكار عمومى متقاعد شدهاند كه پدران اهميتى ندارند و اين ديدگاهى است كه توسط فمينيسم مدرن رواج يافته است. زيانبارترين جنبه اين ديدگاه، آنجايى بوده است كه بر بىمصرف بودن مردان تأكيد مىكند. باورهايى از اين دست كه زنان نيازى به مردان ندارند، زنان مىتوانند هر آنچه مىخواهند بدون مردان انجام دهند، مردان مسئول هر شرارتى در جهان هستند، كودكان فقط به يك مادر مهربان نياز دارند و مردان فقط به كودكان ياد مىدهند چگونه مردسالار و نظامىگرا باشند، به باورهاى استاندارد روز جنبش زنان تبديل شده است.
روشن است كه زمانه از برخى جهتهاى مهم تغيير كرده است. از آنجا
[١] -Blankenhorn ,Fatherless America ,p .١ .