جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ١٨٧
روشن است اينكه اگر مشروعيت «از نظر فرهنگى قاعدهمند» نباشد و جامعه نتواند آن را اعمال كند، «رفتارهاى جنسى مردان ممكن است بىقيد و بند، پدر شدن آنها بىضابطه و تعهد آنها به خانواده ضعيف» شود. جرج گيلدر، منتقد اجتماعى با لحنى به ياد ماندنى به ما گوشزد مىكند كه «به عنوان يك واقعيت فيزيكى، مهارت جنسى مردانه بسيار محدود است. مردان فقط داراى يك اندام جنسى و يك عمل جنسى هستند. هر چيز ديگرى به وسيله فرهنگ هدايت مىشود- مهمترين و مولدترين نقشهاى مرد يعنى شوهرى و پدرى، يك ابداع فرهنگى است كه لازمه زندگى متمدنانه، اما در نهايت شكنندگى است.»[١]
جوامع، با تشخيص اين مسئله كه پدرى به شدت مهم اما استقرار آن نيز تا اندازهاى دشوار است، اغلب حريمهايى را ايجاد و خطوط قرمزى ترسيم كردهاند تا سرمايهگذارى پدرانه را لازم الاجرا كنند. اصلىترين حامل فرهنگى اين حريمها، نهاد ازدواج است كه در تمام جوامع مردان را در برابر فرزندان خود و در برابر مادرِ اين فرزندان پاسخگو مىنمايد. يكى از عملكردهاى مهم پيمانهاى وفادارى و تداوم ازدواج كه تقريباً در سراسر جهان جزيى از مراسم ازدواج است، نگهداشتن مرد در اين كانون اتحاد است.
همانگونه كه همه مىدانيم، در آمريكاى امروز نهاد ازدواج بسيار ضعيف شده است. طلاق هم بسيار آسانتر و هم از نظر اجتماعى بسيار پذيرفته شدهتر از گذشته است و در حال حاضر به دنيا آوردن كودكى خارج از چارچوب
[١] -
- George Gilder, Men and Marriage) Gretna, La: Pelican, ٦٨٩١(, p. ٨.