جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ١٦٥
حسادت يا ترس از مرگ از كودكى در وجود انسان رشد مىيابد و نيز ياد گرفتيم كه با فرزندانمان ملايم باشيم، ترسهاى آنها را درك كنيم و به احساساتشان احترام بگذاريم.[١]
ما همچنين آموختيم كه اهميت عظيم دوران اوليه كودكى را قدر بدانيم. اين دوران زمانى است كه شخصيت شكل مىگيرد، امور جنسى قالب زده مىشود و فكر به جنبوجوش درمىآيد يا بىتحرك مىشود. هنگامى كه خانوادهها رويههاى زشت تربيتى دوران گذشته را ترك كردند و به سمت رهيافتى مسئولانهتر حركت نمودند، گام بزرگى به جلو نهاده شد. آنچه نامطلوب مىنمايد اين است كه همراه با اين نگاه جديد به كودكان، انتظارات اغراق شده و غير قابل تحملى از پدران و مادران به وجود آمد كه راه را براى والدستيزى معاصر هموار كرد.
فرويد، هم در آثار نظرى و هم در كارهاى بالينى خود، برخى پنداشتهاى محورى را عرضه كرد كه در شكلگيرى نگرش ما نسبت به والدين تأثير شديدى داشته است. از مهمترين اين فرضيهها آن است كه عناصر اصلى شخصيت از پنج سالگى شكل مىگيرد؛ خانوادهها پايگاههاى ممتازى براى شكلگيرى فرد هستند و بخش وسيعى از آنچه كه تبديل به رفتارهاى بيمارگونه مىشود، ريشه در ضربههاى خانوادگى دارد. فرويد، در ساختههاى نظرى خود، جهان بزرگتر سياست، اقتصاد و فرهنگ را كماهميتتر مىدانست. ظاهراً فرويد باور نداشت كه ساختارهاى سياسى يا اقتصادى مىتواند شخصيت را به صورتى بنيادى شكل دهد يا سلامت روان
[١] -Ibid .,p .٥٨ .