جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ١٦٤
والدين است. آنها براى كمكارى و پركارى بيش از اندازه نيز مورد لعن هستند و خدا آن روزى را نياورد كه والدين، به سبب همه امورى كه در زندگى كودكان به خوبى صورت مىگيرد، از كمترين اعتبار برخوردار شوند. نيازى به توضيح ندارد كه اين امر به شدت براى تك تك پدران و مادران تحقير كننده است.
لازم است تاكيد شود كه روانشناسى عاميانه، با رويكرد عميقاً والدستيز خود، تنها در بخش كوچكى از ميراث به مراتب بزرگتر فرويد است. براى مثال، نظريه تحليل روانى، ديدگاه به مراتب مهربانترى نسبت به كودكان به ما ارائه مىدهد. پيش از فرويد، تفكر حاكم اين بود كه كودكان آكنده از گناه اوليه به اين دنيا هنگامى كه به اين جهان مىآيند، آكنده از گناه اوليه هستند.[١] و وظيفه والدين اين است كه آنها را با استفاده از فنونى مانند «ترساندن، زدن، و يا دروغ گفتن به آنها،» همچون اسبها درهم بشكنند.[٢] اما اين تفكر از اساس تغيير كرد.
همچنان كه نظريه فرويدى از اروپا به آمريكا گسترش مىيافت، به ما مىآموخت كه كودكان نه به طور ذاتى بد هستند و نه لوحهاى خالى هستند كه جامعه بتواند فرمانهاى خود را برروى آنها بنويسد؛ بلكه آنها مملو از عواطف و نيازهاى پيچيده هستند و همچنان كه كمكم دريافتيم كه تمام احساسهاى مهم زندگى بزرگسالى مانند عشق، شهوت، كنجكاوى جنسى،
[١] - مسيحيات معتقدند به دليل گناه نخستين حضرت آدم( ع) و خوردن از ميوه ممنوعه، همه انسانها، گناهكار زاده مىشوند.
[٢]
- Ann Roiphe, Fruitful: A Real Mother in the Modern World) New York: Houghton Mifflin, ٦٩٩١(, pp. ٤٨- ٥٨.