جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ١٦٢
فوروارد دنيايى را توصيف مىكند كه در آن تقريباً همه والدين زهرآگين هستند. او براى هزاران بيمارى كه در طول هيجده سال درمانگرى با آنها روبهرو بوده است، احساس نگرانى مىكند؛ «كسانى كه حس اعتماد به نفس آنها خدشهدار شده است زيرا پدر يا مادر آنها را مرتباً كتك مىزدهاند يا به باد انتقاد مىگرفتهاند يا همه تقصيرها را به گردن آنها مىانداختهاند يا آنها را از نظر جنسى آزار مىدادهاند، يا مسئوليتهاى بيش از اندازه به گردن آنها مىانداختهاند يا به صورتى افراطى از آنها حمايت مىكردهاند.»[١] به نظر مىرسد اين نويسنده، مسائل جدى و نسبتاً نادرى مانند آزارجنسى و جسمى كودك را با مسائل شايعتر و كم اهميتترى مانند احساس مسئوليت افراطى يا حمايت بيش از اندازه از كودك يكسان مىداند. بنا به گفته فوروارد، فشار اندك و از روى خطا مىتواند به همان انداز بيرحمى جسمى، مخرب باشد و به همين دليل او فكر مىكند بيشتر ما والدين، عملكردى مسموم كننده داريم.
كتاب «والدين زهرآگين»، يك مورد منحصر به فرد نيست. در سالهاى اخير، روانشناسى عاميانه، تعداد فراوانى كتاب توليد كرده است كه به صراحت تمام، از بىصلاحيتى و كوتاهى پدران و مادران حكايت مىكند.
كشف والدگرى زيان آلود در پايان دهه ١٩٨٠، سبب متولد شدن جنبش جديدى گرديد كه تاكيد آن بر درمان كودكِ درونى آسيب ديده بود و روشن است كه اين آسيب ديدگى توسط والدين بىتوجه و بد رفتار به وجود آمده بود. جان برادشو (روانشناس) از طريق مجموعه برنامههاى
[١] -.Ibid .,p .٤ .