جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ١٦٠
نمايد تا كاميابى شخصى خود را كه اغلب منتهى به كنار گذاشتن خير و صلاح خانواده، جامعه يا آرمانهاى بزرگتر مىشود، دنبال كنند.»[١] در اولويت قرار دهند.
اين رويكرد درمانگرى، برخى مشكلات آشكار را در پى دارد. روانشناسى عاميانه ممكن است از طريق كمك به افراد براى نزديك شدن به نيازها و روياهاى خود آنها را آزاد كند، اما براى يك شوهر يا زن از كار اخراج شده كه نياز به همدلى و حمايت همسر خود دارند، يا براى كودكى رنجورى كه نيازمند عشق بىقيد و شرط پدر و مادر است، چيز خوبى نيست.[٢] اين جايى است كه وظيفهشناسى، فداكارى و تعهد نسبت به ديگران وارد صحنه مىشود. شايد در رؤيايى بدون كودك، روابط مىبايد بر تبادل آزادانه احساسات ميان افراد مبتنى باشند، نه بر مسئوليتهاى مداوم يا تعهدات مربوط به روابط، اما در دنياى واقعى، تا وقتى كه تا اندازه زيادى بزرگسالان، پاسخگوى خواستههاى ديگران نباشند، هيچ ازدواجى پايدار نخواهد ماند و هيچ كودكى به رشد و شكوفايى نخواهد رسيد.
روانشناسى متداول در فرهنگ ما گسترش بسيارى يافته است. يك سوم از همه آمريكاييان تحت درمانگرى قرار گرفتهاند و ديدگاههاى درمانگرانه در تاروپود رسانههاى ما تنيده شده است تا عنصر اساسى دستوركارهاى خويشتن دوستانه شود؛ دستوركارهايى كه بسيارى از آنها پر از گرايشهاى
[١] -
- Don Browning et al., From Culture Wars to Common Ground: Religion and the American Family Debate) Louisville, Ky.: Westminster/ John Knox, ٧٩٩١(, pp. ٠٩١- ٨٩.
[٢] -Ibid .,p .١٠١ .