جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ١٥٨
اواسط دهه ١٩٦٠ بود. يك مبارزه پرقدرت براى حقوقى مدنى، يك موج جديد از فمينيسم، يك جنبش ضدجنگ و يك انقلاب جنسى كه همگى به تغييرى زلزلهآسا در ارزشهاى اجتماعى كمك مىكردند. در واقع، اين زلزله به اندازهاى پرقدرت بود كه موفق شد تمام قرائت فرهنگى ما را دچار تغيير كند. اين امر پيامدهاى دوگانهاى داشت. در عين حال كه اين انقلاب فرهنگى، برخى جنبههاى زشت زندگى آمريكايى، مانند تفوق سفيدپوستان يا برترىطلبى مردان را به چالش كشيد، درخواست براى ميزان بيشترى از آزادى فردى، اغلب به نسخههاى فردگرايى كودكانه و خودخواهانهاى كه نيازهاى ديگران را مورد غفلت قرار مىدهد، انحطاط پيدا كرد. ميليونها آمريكايى بيش از اندازه درگير نفس خود شدند و بيشترين توان خود را به پاى مجموعهاى از اهداف، از موفقيتهاى كارى تا آزادى جنسى، ريختند. همچنان كه شرح داديم، اين تأكيد تنگنظرانه بر فردگرايى خودپرستانه يكسره وارد عرصه هنر و مهارت والدگرى شد. دقيقاً به دليل آن كه والدگرى شايسته، مستلزم وقتگذارى، توجه و اولويت دادن به ديگران است، به طور جدى در تقابل با اهدافى قرار مىگيرد كه منحصراً معطوف به منافع فردى است.
در اينجا است كه روانشناسى عامهپسند وارد عرصه مىشود. براى آنكه شيوههاى رفتارىِ به مراتب خودخواهانهتر خود را توجيه عقلانى كنيم و گناه خود را كوچك نماييم، رو به سوى فرويد كردهايم و عقايد او را، به شيوه اى بسيار گزينشى و گمراه كننده، مورد سوءاستفاده قرار دادهايم. ما به طور