جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ١٤٤
چه مفهومى داشته است؟ روشن است كه ما با تغييرات وسيعى در روش مداخله دولت در زندگى خانوادگى سروكار داريم. در دهه ١٩٥٠ رويكرد اصلى سياستگذارى عمومى، در مجموع تقويت و توانمندسازى خانوادهها بود. دهها ميليارد دلار به برنامههايى تزريق مىشد كه به خانوادهها تمكن لازم را براى نگهدارى مطلوب از كودكانشان اعطا مىكرد. زوجهاى متأهلى كه فرزندان خود را بزرگ مىكردند به شكل ويژه از امتيازاتى برخوردار بودند.
از دهه ١٩٦٠ به بعد رويكرد ديگرى را آزموديم. دولت در پاسخ به ايجاد دلسردىهايى كه ليبرالها ازدواج و خانواده به راه انداخته بودند، برنامههايى را كه از خانوادههاى داراى فرزند حمايت مىكردند و آنها را تقويت مىنمودند، كاهش داد. در عوض، تلاش ليبرالاى كه شروع آن برنامههاى بزرگ اجتماعى بود، صورت گرفت تا با ارائه حمايتها و خدمات طراحى شده به خانوادههاى فقير، آنها را از تنگنا خارج سازد. برخى از اين تلاشها سودمند بود، اما بسيارى از آنها نتيجه معكوس داد زيرا به جاى تقويت پدران و مادران، آنها را ناكارآمد و آواره مىكرد. پيامد برنامه كمك به خانوادههاى داراى فرزند نيازمند، بيرون انداختن پدران از خانه بود و برنامه جديد خدمات حمايتى به كودكان، هر روزه كودكان را از دست خانوادههاى فقير، به اين دليل كه فقير بودند، خارج مىكرد!
پس از آنكه رونالد ريگان به رياستجمهورى رسيد، ناكارآمدسازى والدين سرعت گرفت، زيرا سياستگذارى به اختيار راستگرايانى درآمد كه به تازگى به كار خطير عشقبازى با بازار آزاد دست مىزدند. همان گونه كه