جنگ عليه والدين - هيولت، سيلويا آن؛ وست، كورنل؛ مترجم معصومه محمدي - الصفحة ١٣٩
يارى بودهاند. آنها در برههاى از كودكى خود از خانهشان بيرون كشيده شدند و تحت مجموعهاى از سرپرستىهاى ظالمانه يا سهلانگارانه مراكز نگهدارى قرار گرفتند كه آنها را از نظر اجتماعى ناكارآمد ساخت، به گونهاى كه نمىتوانستند با مدرسه، دوستان يا هر جنبه ديگرى از زندگى واقعى به درستى تعامل كنند. در واقع ٤٠ درصد از كودكانى كه از اين سيستم نگهدارى «فارغ التحصيل» مىشوند، سرانجام يا تحت پوشش حمايتى جاى مىگيرند يا سر از زندان در مىآورند.[١]
انگيزه سود جويانه
اگر عملكرد نظام دولتىِ سرپرستى از كودكان، در بيشتر موارد در جهت ناتوانسازى والدين و به مخاطره انداختن كودكان است، از سوى ديگر به غنىسازى ديوانسالارى پرنفوذ و در حال گسترش كمك مىكند. هر پرونده كودكآزارى يا غفلت از كودك، مبالغ هنگفتى از بودجه دولتى و فدرال را نه فقط براى يك كارگزار رفاهى كه به طور مستقيم با كودك مرتبط است، بلكه براى يك حلقه اقمارى از سرپرستان جايگزين، درمانگران و وكلاى دادگاه خانواده هزينه مىكند. در واقع، در پروندههاى كودكآزارى، كارگزاريها غالباً مى توانند دو بار سود كنند، يك بار براى نگهدارى و يك بار براى درمانگرى.
همه اينها نشان دهنده قدرت بازار براى آلوده كردن سياستهاى اجتماعى
[١] -
. Conna Craig and Derek Herbert," the State of the Children: An Examination of Government- Run Foster Care," National Center for Policy Analysis, Report No. ٠١٢, Aug. ٧٩٩١, p. ٦.