درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٨١ - ٤ معرفت عرفانى؛ عملآفرين و محرك
|
عجب علمى است علم هيأت عشق |
كه چرخ هشتمش هفتم زمين است |
|
چرخ هشمينِ عشق، قلّه عشق و جايگاه عرش الهى و ميعادگاه وصل و لقاء و نظر است و راه دستيابى بدان، فرود آمدن به هفتمين زمين است. به عبارت ديگر، با خضوع و ذلت نفس است كه راه فناى در ذات حق هموار مىگردد.
دستيابى به مدراج بالاى عرفانى، بدون اظهار عبوديت و تذليل نفس در برابر امر و نهى ذات اقدس حق تعالى حاصل نمىشود و اين تذليل نفس، جز با تسليم در برابر ولىّ خدا و اطاعت مطلق از او بهدست نمىآيد، چنانكه حافظ مىفرمايد:
|
به مى سجّاده رنگينكنگرت پيرمغان گويد |
كه سالك بىخبرنبود ز راه و رسم منزلها |
|
و در جاى ديگر نيز مىفرمايد:
|
به كوى عشق منه بى دليل راه، قدم |
كه من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد |
|
به دليل همين ضرورت تذليل نفس است كه معرفت عرفانى، همواره با عمل، مقارِن و همراه است. كسى كه توفيق طى مراحل سلوك را يافته و به مدارج بالاى معرفت عرفانى دست يابد، هستىاش رنگ و بوى الهى مىگيرد و انديشه و رفتارش نقش معشوق مىپذيرد. معرفتى كه تنها با ذهن آدمى سر و كار دارد، عقيم و نازا بوده و در نتيجه عملآفرين نيست و هرگز موجب دگرگونى گوهر آدمى در جهتى خاص نمىگردد. چنين معرفتى، ذهن را رنگ مىزند نه دل را و تنها در صورتى كه اراده نفس، به نقشپذيرى از آن تعلق