درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٢٨ - بخش ٢ وجوه اشتراك و اختلاف عرفان عملى با فقه و اخلاق اسلامى
دليل و انگيزهاش تحصيل امنيت از عقاب، يا مذمت و ملامت، يا تشويق و ترغيب وجدان عملى است كه او را به اطاعت حكم فقهى يا اخلاقى وادار مىكند؛ ولى عارفى كه راه سلوك را طى مىكند، نه به انگيزه خوف عقاب، يا شوق ثواب و نه مذمت و ملامت و نه به تشويق و ترغيب وجدان عملى يا عقل باطن است؛ بلكه به دليل آتش عشق و شورى است كه در درونش شعلهور گشته و او را به سوى محبوب مىكشاند.
از ديگر تفاوتهاى عمده مسئله فقهى و اخلاقى با مسئله عرفانى، نحوه عمل به هر يك از اين سه نوع است. در عمل به مسئله فقهى و اخلاقى، همراه بودن مربى و راهنما شرط نيست و هر متشرع يا متخلقى كه بخواهد به مساله فقهى يا اخلاقى مورد نظر خود عمل كند، مىتواند با آموختن آن مسأله، مطابق آن عمل نمايد؛ در حالى كه در عرفان عملى، صرف آموختن مسأله براى عمل كردن به آن كافى نيست و به راهنما و دليل و امام و حجت نياز است.
|
به كوى عشق منه بى دليل راه قدم |
كه من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد[١] |
|
غرض و غايت در علوم فقه و اخلاق و عرفان عملى- نظير آنچه در مقايسه عرفان نظرى با فلسفه و كلام آمد- مشترك است و آن، دستيابى به سعادت ابدى است كه با رسيدن انسان به مرحله كمال يا مرتبه انسان كامل حاصل مىگردد. ولى در مقام تفسير و تعريف، هر يك از اين سه رشته، تفسير ويژهاى از انسان كامل ارائه مىكنند كه در نتيجه، غايت و غرض را در هر يك از آنها با ديگرى متفاوت مىنمايد.
[١] . حافظ.